دادخواهي...Dadkhahi

     
 
 
صفحه قبل

قانون مدنی قسمت دوم

قسمت چهارم - دروصايا و ارث
باب اول - در
وصايا
فصل اول - دركليات
ماده 825 - وصيب بر
دو قسم است - تملكيي و عهدي .
ماده 826 - وصيت تمليكي عبارت است از
اينكه كسي عين يا منفعتي را از مال خود براي زمان بعد از فوتش به ديگري مجانا تمليك كند.
وصيت عهدي عبارت است از
اينكه شخصي يك يا چند نفر را براي انجام امر يا اموري يا تصرفات ديگري مامور مي نمايد.
وصيت كننده موصي ،كسي كه وصيت تمليكي به نفع او
شده است موصي له ، موردوصيت موصي به و كسي كه بموجب وصيت عهدي ولي برمورد ثلث يا بر صغير قرارداده مي شود وصي ناميده مي شود.
ماده 827 - تمليك به موجب وصيت محقق نمي شود
مگر با قبول موصي له پس از فوت موصي .
ماده 828 - هر
گاه موصي له غير محصور باشد مثل اينكه وصيت براي فقرا يا امور عام المنفعه شود قبول شرط نيست .
ماده 829 - قبول موصي له قبل از
فوت موصي موثرنيست و موصي مي تواند از وصيت خود رجوع كند حتي در صورتي كه موصي له موصي به را قبض كرده باشد.
ماده 830 - نسبت به موصي له رد
يا قبول وصيت بعد از فوت موصي معتبر است بنابر اين اگر موصي له قبل از فوت موصي وصيت را رد كرده باشد بعد ازفوت مي تواند آن را قبول كند و اگر بعد از فوت آن را قبول و موصي به را قبض كرد ديگر نمي تواند آن را رد كند ليكن اگر قبل از فوت قبول كرده باشد بعد از فوت قبول ثانوي لازم نيست .
ماده 831 - اگر
موصي له صغير يا مجنون باشد رد يا قبول وصيت با ولي خواهد بود.
ماده 832 - موصي له مي تواند
وصيت را نسبت به قسمتي از موصي به قبول كند در اين صورت وصيت نسبت به قسمتي كه قبول شده صحيح و نسبت به قسمت ديگر باطل مي شود.
ماده 833 - ورثه موصي نمي تواند
در موصي به تصرف كند مادام كه موصي له رد يا قبول خود را به آنها اعلام نكرده است .
اگر
تاخير اين اعلام موجب تضرر ورثه باشد حاكم موصي له را مجبورمي كند كه تصميم خود را معين نمايد.
ماده 834 - در
وصيت عهدي قبول شرط نيست ليكن وصي مي تواند مادام كه موصي زنده است وصايت را رد كند و اگر قبل ازفوت موصي رد نكرد بعد از آن حق رد ندارد اگر چه جاهل بر وصايت بوده باشد.

فصل دوم - در
موصي
ماده 835 - موصي بايدنسبت به مورد
وصيت جائزالتصرف باشد.
ماده 836 - هر
گاه كسي به قصد خودكشي خود را مجروح يا مسموم كند يا اعمال ازاين قبيل كه موجب هلاكت است مرتكب گردد و پس از آن وصيت نمايد آن وصيت درصورت هلاكت باطل است و هر گاه اتفاقا منتهي به فوت نشد وصيت نافذ خواهد بود.
ماده 837 - اگر
كسي بموجب وصيت يك يا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم كند وصيت مزبور نافذ نيست .
ماده 838 - موصي مي تواند
از وصيت خود رجوع كند.
ماده 839 - اگر
موصي ثانيا وصيتي برخلاف وصيت اول نمايد وصيت دوم صحيح است .

فصل سوم - در
موصي به
ماده 840 - وصيت به مصرف مال در
امر غير مشروع باطل است .
ماده 841 - موصي به بايد
ملك موصي باشدو وصيت به مال غير ولو با اجازه مالك باطل است .
ماده 842 - ممكن است مالي را
كه هنوز موجود نشده است وصيت نمود.
ماده 843 - وصيت به زياده بر
ثلث تركه نافذ نيست مگر به اجازه وراث و اگر بعض از ورثه اجازه كند فقط نسبت به سهم او نافذ است .
ماده 844 - هرگاه موصي به مال معيني باشدآن مال تقويم مي شوداگرقيمت آن بيش ازثلث تركه باشدمازادمال ورثه است مگراينكه اجازه ازثلث كند.
ماده 845 - ميزان ثلث به اعتباردارائي موصي درحين وفات معين مي شود نه به اعتباردارائي از
درحين وصيت .
ماده 846 - هرگاه موصي به منافع ملكي باشد
دائما يا در مدت معين بطريق ذيل ازثلث اخراج مي شود :
بدوا
عين ملك با منافع آن تقويم مي شود سپس ملك مزبور با ملاحظه مسلوب المنفعه بودن درمدت وصيت تقويم شده تفاوت بين دو قيمت از ثلث حساب مي شود.
اگر
موصي به منافع دائمي ملك بوده و بدين جهت عين ملك قيمتي نداشته باشد قيمت ملك با ملاحظه منافع از ثلث محسوب مي شود.
ماده 847 - اگر
موصي به كلي باشد تعيين فرد با ورثه است مگر اينكه در وصيت طور ديگر مقرر شده باشد.
ماده 848 - اگر
موصي به جزء مشاع تركه باشد مثل ربع يا ثلث موصي له با ورثه در همان مقدار از تركه مشاعا شريك خواهدبود.
ماده 849 - اگر
موصي زياده بر ثلث به ترتيب معيني وصيت به اموري كرده باشدورثه زياده برثلث را اجازه نكنندبه همان ترتيبي كه وصيت كرده است از تركه خارج مي شود تا ميزان ثلث و زايد بر ثلث باطل خواهدشد و اگر وصيت به تمام يك دفعه باشد زياده از همه كسرمي شود.

فصل چهارم - درموصي له
ماده 850 - موصي له بايد
موجود باشد و بتواند مالك چيزي بشود كه براي او وصيت شده است .
ماده 851 - وصيت براي حمل صحيح است ليكن تملك او
منوط است براينكه زنده متولدشود.
ماده 852 - اگر
حمل در نتيجه جرمي سقط شود موصي به ، به ورثه او مي رسد مگر اينكه موصي طور ديگري مقررداشته باشد.

فصل پنجم - دروصي
ماده 854 - موصي مي توانديك ياچندنفروصي معين نمايد،درصورت تعداد اوصياء
بايد مجتمعا عمل به وصيت كنندمگر در صورت تصريح به استقلال هر يك .
ماده 855 - موصي مي تواند
چند نفر را بنحو ترتيب وصي معين كند به اين طريق كه اگر اولي فوت كرد دومي وصي باشد و اگر دومي فوت كرد سومي باشد و هكذا.
ماده 856 - صغير
را مي توان به اتفاق يك نفر كبير وصي قرارداد دراين صورت اجراء وصايا با كبير خواهد بود تا موقع بلوغ و رشد صغير.
ماده 857 - موصي مي تواند
يك نفر را براي نظارت درعمليات وصي معين نمايد.
حدود
اختيارات ناظر به طريقي خواهد بود كه موصي مقررداشته است يا ازقرائن معلوم شود.
ماده 858 - وصي نسبت به اموالي كه برحسب وصيت در
يد او مي باشد حكم امين را دارد و ضامن نمي شود مگر در صورت تعدي يا تفريط .
ماده 859 - وصي بايد
بر طبق وصاياي موصي رفتاركند والا ضامن و منعزل است .
ماده 860 - غير
از جد پدر و جد پدري كس ديگر حق ندارد بر صغير وصي معين كند

باب دوم - درارث
فصل اول - درموجبات ارث و
طبقات مختلفه وراث
ماده 861 - موجب ارث دو
امر است - نسب و سبب
ماده 862 - اشخاصي كه بموجب نسب ارث مي برندسه طبقه اند
:
1)پدر
و مادر و اولاد و اولاد اولاد
2)
اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها.
3)
اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها.
ماده 863 - وارثين طبقه بعد
وقتي ارث مي برندكه از وارثين طبقه قبل كسي نباشد.
ماده 864 - ازجمله اشخاصي كه بموجب سبب ارث مي برند
هر يك از زوجين است كه درحين فوت ديگري زنده باشد.
ماده 865 - اگر
درشخص واحد موجبات متعدده ارث جمع شود به جهت تمام آن موجبات ارث مي برد مگر اينكه بعضي از آنها مانع ديگري باشد كه در اين صورت فقط از جهت عنوان مانع مي برد.
ماده 866 - در
صورت نبودن وارث امر تركه متوفي راجع به حاكم است .

فصل دوم - درتحقق ارث
ماده 867 - ارث بموت حقيقي يابه موت فرضي مورث تحقق پيدامي كند.
ماده 868 - مالكيت ورثه نسبت به تركه متوفي مستقرنمي شود
مگر پس از اداء حقوق و ديوني كه به تركه ميت تعلق گرفته .
ماده 869 - حقوق و
ديوني كه به تركه ميت تعلق مي گيرد و بايد قبل از تقسيم آن اداء شود از قرار ذيل است :
1)قيمت كفن ميت وحقوقي كه متعلق به اعيان تركه مثل عيني كه متعلق رهن است .
2)ديون و
واجبات مالي متوفي .
3)وصاياي ميت تا
ثلث تركه بدون اجازه ورثه و زياده بر ثلث با اجازه آنها.
ماده 870 - حقوق مزبوره درماده قبل بايد
به ترتيبي كه در ماده مزبور مقرر است تاديه شودومابقي اگرباشدبين وراث تقسيم گردد.
ماده 871 - هرگاه ورثه نسبت به اعيان تركه معاملاتي نمايند
مادام كه ديون متوفي تاديه نشده است معاملات مزبوره نافذ نبوده و ديان مي توانند آن رابرهم زنند.
ماده 872 - اموال غايب مفقودالاثر
تقسيم نمي شود مگر بعد از ثبوت فوت او يا انقضاء مدتي كه عادتا چنين شخصي زنده نمي ماند.
ماده 873 - اگر
تاريخ فوت اشخاصي كه از يكديگر ارث مي برند مجهول و تقدم و تاخر هيچيك معلوم نباشد اشخاص مزبور از يكديگر ارث نمي برند مگر آنكه موت به سبب غرق يا هدم واقع شود كه در اين صورت از يكديگر ارث مي برند.
ماده 874 - اگر
اشخاصي كه بين آنها توارث باشد بميرند و تاريخ فوت يكي از آنها معلوم و ديگري ازحيث تقدم و تاخر مجهول باشد فقط آنكه تاريخ فوتش مجهول است از آن ديگري ارث مي برد.

فصل سوم - درشرايط و
جمله از موانع ارث
ماده 875 - شرط وراثت زنده بودن در
حين فوت مورث است و اگر حملي باشد در صورتي ارث مي برد كه نطفه او حين الموت منعقد بوده و زنده هم متولد شود اگر چه فورا پس از تولد بميرد.
ماده 876 - با
شك در حيوه حين ولادت حكم وراثت نمي شود.
ماده 877 - درصورت اختلاف درزمان انعقادنطفه امارات قانوني كه براي اثبات نسب مقرراست رعايت خواهدشد.
ماده 878 - هرگاه درحين موت مورث حملي باشدكه اگرقابل وراثت متولد شودمانع ازارث تمام يابعضي ازوراث ديگرمي گرددتقسيم ارث بعمل نمي آيد تاحال اومعلوم شودواگرحمل مانع ازارث هيچيك ازسايروراث نباشدوآنها بخواهندتركه راتقسيم كنندبايدبراي حمل حصه اي كه مساوي حصه دوپسرازهمان طبقه باشدكنارگذارندوحصه هريك ازوراث مراعااست تاحال حال حمل معلوم شود.
ماده 879 - اگربين وراث غايب مفقودالاثري باشدسهم اوكنارگذارده مي شودتاحال اومعلوم شوددرصورتي كه محقق گرددقبل ازمورث مرده است حصه او به سايروراث برمي گرددوالابخوداويابه ورثه اومي رسد.
ماده 880 - قتل ازموانع ارث است بنابراين كسي كه مورث خودراعمدا بكشدازارث اوممنوع مي شوداعم ازاينكه قتل بالمباشره باشديابالتسبيب ومنفرداباشديابه شركت ديگري .
ماده 881 - درصورتي كه قتل عمدي مورث به حكم قانون يابراي دفاع باشد مفادماده فوق مجري نخواهدبود.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 881 - كافر
از مسلم ارث نمي برد و اگر در بين ورثه متوفاي كافر مسلم باشد وراث كافر ارث نمي برند اگر چه ازلحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلم باشند.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 882 - بعدازلعان زن وشوهري ازيكديگرارث نمي برندوهمچنين فرزندي كه به سبب انكاراولعان واقع شده ازپدروپدرازاوارث نمي بردليكن فرزندمزبورازمادروخويشان مادري خودوهمچنين مادروخويشان مادري ازاو ارث مي برند.
ماده 883 - هرگاه پدربعدازلعان رجوع كندپسرازاوارث مي بردليكن از ارحام پدروهمچنين پدروارحام پدري ازپسرارث نمي برند.
ماده 884 - ولدالزناازپدرومادرواقوام آنان ارث نمي بردليكن اگر حرمت رابطه كه طفل ثمره آنست نسبت به يكي ازابوين ثابت ونسبت به ديگري به واسطه اكراه ياشبهه زنانباشدطفل فقط ازاين طرف واقوام اوارث مي برد وبالعكس .
ماده 885 - اولادواقوام وكساني كه به موجب ماده 880ازارث ممنوع مي شوندمحروم ازارث نمي باشندبنابراين اولادكسي كه پدرخودراكشته باشد ازجدمقتول خودارث مي برداگروارث نزديكتري باعث حرمان آنان نشود.
ماده 886 - حجب حالت وارثي است كه به واسطه بودن ارث ديگرازبردن ارث كلاياجزئامحروم مي شود.
ماده 887 - حجب بردوقسم است -
قسم اول آن است كه وارث ازاصل ارث محروم مي گرددمثل برادرزاده كه بواسطه بودن برادرياخواهرمتوفي ازارث محروم مي شوديابرادراني كه با بودن برادرابويني ازارث محروم مي گردند.
قسم دوم آن است كه فرض وارث ازحداعلي بحدادني نازل مي گرددمثل تنزل حصه شوهرازنصف به ربع درصورتي كه براي زوجه اولادباشدوهمچنين تنزل حصه زن ازربع به ثمن درصورتي كه براي زوج اواولادباشد.
ماده 888 - ضابطه حجب ازاصل ارث رعايت اقربيت به ميت است بنابر اين هرطبقه ازوراث طبقه بعدراازارث محروم مي نمايندمگردرموردماده 936 وموردي كه وارث دورتربتواندبه سمت قائم مقامي ارث ببردكه دراين صورت هردوارث مي برند.
ماده 889 - دربين وراث طبقه اولي اگربراي ميت اولادي نباشداولاداولاد اوهرقدركه پائين بروندقائم مقام پدريامادرخودبوده وباهريك ازابوين متوفي كه زنده باشدارث مي برندولي دربين اولاداقرب به ميت ابعدراازارث محروم مي نمايد.
ماده 890 - دربين وراث طبقه دوم اگربراي متوفي برادرياخواهرنباشد اولاداخوه هرقدركه پائين بروندقائم مقام پدريامادرخودبوده باهريك از اجدادمتوفي كه زنده باشدارث مي برندليكن دربين اجداديااولاداخوه اقرب به متوفي ابعدراازارث محروم مي كند.مفاداين ماده درموردوارث طبقه سوم نيزمجري مي باشد.
ماده 891 - وراث ذيل ازحاجب ارث ندارد -
پدر،مادر،پسر،دختر،زوج وزوجه
ماده 892 - حجب ازبعض فرض درمواردذيل است -
الف - وقتي كه براي ميت اولاديااولاداولادباشددراين صورت ابوين ميت ازبردن بيش ازيك ثلث محروم مي شوندمگردرموردماده 908و909كه ممكن است هريك ازابوين تعنوان قرابت ياردبيش ازيك سدس ببردوهمچنين زوج ازبرون بيش ازيك ربع وزوجه ازبردن بيش ازيك ثمن محروم مي شود.
ب - وقتي كه براي ميت چندبرادروخواهرباشددراين صورت مادرميت ازبردن بيش ازيك سدس محروم مي شودمشروط براينكه -
اولا - لااقل دوبرادريايك برادربادوخواهرياچهارخواهرباشند.
ثانيا - پدرآنهازنده باشد.
ثالثا - ازارث ممنوع نباشدمگربه سبب قتل .
رابعا - ابويني ياابي تنهاباشند.

فصل پنجم - درفرض وصاحبان فرض
ماده 893 - وراث بعضي به فرض بعضي ازقرابت وبعضي گاه به فرض وگاهي به قرابت ارث مي برند.
ماده 894 - صاحبان فرض اشخاصي هستندكه سهم آنان ازتركه معين است و صاحبان قرابت كساني هستندكه سهم آنهامعين نيست .
ماده 895 - سهام معينه كه فرض ناميده مي شودعبارت است ازنصف ،ربع ثمن ،دوثلث ،ثلث وسدس تركه .
ماده 896 - اشخاصي كه به فرض ارث مي برندعبارتندازمادروزوج وزوجه .
ماده 897 - اشخاصي كه گاه به فرض وگاهي به قرابت ارث مي برندعبارتند ازپدر،دختر،ودخترها،خواهروخواهرهاي ابي ياابويني وكلاله امي .
ماده 898 - وراث ديگربه غيرازمذكورين دردوماده فوق فقط به قرابت ارث مي برند.
ماده 899 - فرض سه وراث نصف تركه است -
1)شوهردرصورت نبودن اولادبراي متوفاءاگرچه ازشوهرديگرباشد.
2)دختراگرفرزندمنحصرباشد.
3)دخترابويني ياابي تنهادرصورتي كه منحصربه فردباشد.
ماده 900 - فرض دووارث ربع تركه است -
ا)شوهردرصورت فوت زن باداشتن اولاد.
2)زوجه يازوجه هادرصورت فوت شوهربدون اولاد.
ماده 901 - ثمن ،فريضه زوجه يازوجه هااست درصورت فوت شوهرباداشتن اولاد.
ماده 902 - فرض دووارث دوثلث تركه است -
1)دودختروبيشتردرصورت نبودن اولادذكور.
2)دوخواهروبيشترابويني ياابي تنهابانبودن برادر.
ماده 903 - فرض دووارث تركه است .
1)مادرمتوفي درصورتي كه ميت اولادواخواه نداشته باشد.
2)كلاله امي درصورتي كه بيش ازيكي باشد.
ماده 904 - فرض سه وارث سدس تركه است -
پدرومادروكلاله امي اگرتنهاباشد.
ماده 905 - ازتركه ميت هرصاحب فرض حصه خودرامي بردوبقيه به صاحبان قرابت مي رسدواگرصاحب قرابتي درآن طبقه مساوي باصاحب فرض دردرجه نباشدباقي به صاحب فرض ردمي شودمگردرموردزوج وزوجه كه به آنهاردنمي شود ليكن اگربراي متوفي وارثي بغيراززوج نباشدزائدازفريضه به اوردمي شود.

فصل ششم - درسهم الارث طبقات مختلفه وراث
مبحث اول - درسهم الارث طبقه اولي
ماده 906 - اگربراي متوفي اولاديااولاداولادازهردرجه كه باشندموجود نباشدهريك ازابوين درصورت انفرادتمام ارث رامي بردواگرپدرومادر ميت هردوزنده باشندمادريك ثلث وپدردوثلث مي بردليكن اگرمادرحاجب داشته باشدسدس ازتركه متعلق به مادروبقيه مال پدراست .
ماده 907 - اگرمتوفي ابوين نداشته ويك ياچندنفراولادداشته باشد تركه بطريق ذيل تقسيم مي شود -
اگرفرزندمنحصربه يكي باشدخواه پسرخواه دخترتمام تركه به اومي رسد.
اگراولادمتعددباشندولي تمام پسرياتمام دختر،تركه بين آنها بالسويه تقسيم مي شود.
اگراولادمتعددباشندوبعضي ازآنهاپسروبعضي دختر،پسردوبرابردختر مي برد.
ماده 908 - هرگاه پدريامادرمتوفي ياهردوابوين اوموجودباشندبايك دخترفرض هريك ازپدرومادرسدس تركه وفرض دخترنصف آن خواهدبودومابقي بايدبين تمام وراث به نسبت فرض آنهاتقسيم شودمگراينكه مادرحاجب داشته باشدكه دراين صورت مادرازمابقي چيزي نمي برد.
ماده 909 - هرگاه پدريامادرمتوفي ياهردوابوين اوموجودباشندباچند دخترفرض تمام دخترهادوثلث تركه خواهدبودكه بالسويه بين آنهاتقسيم مي شودوفرض هريك ازپدرومادريك سدس ومابقي اگرباشدبين تمام ورثه به نسبت فرض آنهاتقسيم مي شودمگراينكه مادرحاجب داشته باشددراين صورت مادرازباقي چيزي نمي برد.
ماده 910 - هرگاه ميت اولادداشته باشدگرچه يك نفر،اولاداولاداوارث نمي برد.
ماده 911 - هرگاه ميت اولادبلاواسطه نداشته باشداولاداولاداوقائم مقام اولادبوده وبدين طريق جزوراث طبقه اول محسوب وباهريك ازابوين كه زنده باشدارث مي برند.
تقسيم ارث بين اولاداولادبرحسب نسل بعمل مي آيديعني هرنسل حصه كسي رامي بردكه به توسط اوبه ميت مي رسدبنابراين اولادپسردوبرابراولاددختر مي برند.
درتقسيم بين افراديك نسل پسردوبرابردخترمي برد.
ماده 912 - اولاداولادتاهرچه كه پائين بروندبطريق مذكوردرماده فوق ارث مي برندبارعايت اينكه اقرب به ميت ابعدرامحروم مي كند.
ماده 913 - درتمام صورمذكوره دراين مبحث هريك اززوجين كه زنده باشد فرض خودرامي بردواين فرض عبارت است ازنصف تركه براي زوج وربع آن براي زوجه درصورتي كه ميت اولاديااولاداولادنداشته باشدوازربع تركه براي زوج وثمن آن براي زوجه درصورتي كه ميت اولاديااولاداولادداشته باشدومابقي تركه برطبق مقررات موادقبل مابين سايروراث تقسيم مي شود.
ماده 914 - اگربواسطه بودن چندين نفرصاحبان فرض تركه ميت كفايت نصيب تمام آنهارانكندنقص بربنت وبنتين واردمي شودواگرپس ازموضوع كردن نصيب صاحبان فرض زيادتي باشدووارثي نباشدكه زياده رابعنوان قرابت ببرداين زياده بين صاحبان فرض برطبق مقررات موادفوق تقسيم مي شود ليكن زوج وزوجه مطلقاومادراگرحاجب داشته باشداززيادي چيزي نمي برد.
ماده 915 - انگشتري كه مست معمولااستعمال مي كرده وهمچنين قران و رختهاي شخصي وشمشيراوبه پسربزرگ اومي رسدبدن اينكه ازحصه اوازاين حيث چيزي كسرشودمشروط براينكه تركه ميت منحصربه اين اموال نباشد.

مبحث دوم - درسهم الارث طبقه دوم
ماده 916 - هرگاه براي ميت وارث طبقه اولي نباشدتركه اوبه وارث طبقه ثانيه مي رسد.
ماده 917 - هريك ازوراث طبقه دوم اگرتنهاباشدتمام ارث رامي بردو اگرمتعددباشندتركه بين آنهابرطبق موادذيل تقسيم مي شود.
ماده 918 - اگرميت اخوه ابويني داشته باشداخوه ابي ارث نمي برنددر صورت نبودن اخوه ابويني اخوه ابي حصه ارث آنهارامي برند.
اخوه ابويني واخوه ابي هيچكدام اخوه امي راازارث محروم نمي كنند.
ماده 919 - اگروارث ميت چندبرادرابويني ياچندبرادرابي ياچند خواهرابويني وچندخواهرابي داشته باشدتركه بين آنهابالسويه تقسيم مي شود
ماده 920 - اگروارث ميت چندبرادروخواهرابويني ياچندبرادوخواهر ابي باشندحصه ذكوردوبرابراناث خواهدبود.
ماده 921 - اگروراث چندبرادرامي ياچندخواهرامي ياچندبرادرو خواهرامي باشندتركه بين آنهابالسويه تقسيم مي شود.
ماده 922 - هرگاه اخوه ابويني واخوه امي باهم باشندتقسيم بطريق ذيل مي شود -
اگربرادرياخواهرامي يكي باشدسدس تركه رامي بردوبقيه مال اخوه ابويني ياابي است كه بطريق مذكوردرفوق تقسيم مي نمايد.
اگركلاله امي متعددباشدثلث تركه به آنهاتعلق گرفته وبين خود بالسويه تقسيم مي كنندوبقيه مال اخوه ابويني ياابي است كه مطابق مقررات مذكوردرفوق تقسيم مي نمايند.
ماده 923 - هرگاه ورثه اجدادياجدات باشدتركه بطريق ذيل تقسيم مي شود
اگرجدياجده تنهاباشداعم ازابي ياامي تمام تركه به اوتعلق مي گيرد.
اگراجدادوجدات متعددباشنددرصورتي كه ابي باشندذكوردوبرابر اناث مي بردواگرهمه امي باشندبين آنهابالسويه تقسيم مي گردد.
اگرجدياجده ابي وجدياجده امي باهم باشندثلث تركه به جدياجده امي مي رسدودرصورت تعداداجدادامي آن ثلث بين آنهابالسويه تقسيم مي شودودو ثلث دوبرابرحصه اناث خواهدبود.
ماده 924 - هرگاه ميت اجدادوكلاله باهم داشته باشددوثلث تركه به وراثي مي رسدكه ازطرف پدرقرابت دارندودرتقسيم كن حصه ذكوردوبرابر اناث خواهدبودويك ثلث به وراثي مي رسدكه ازطرف مادرقرابت دارندوبين خودبالسويه تقسيم مي نمايندليكن اگرخويش مادري فقط يك برادريايك خواهرامي باشدفقط سدس تركه به اوتعلق خواهدگرفت .
ماده 925 - درتمام صورمذكوره درموادفوق اگربراي ميت نه برادرباشدو نه خواهراولاداخوه قائم مقام آنهاشده وبااجدادارث مي برنددراين صورت تقسيم ارث نسبت به اولاداخوه برحسب نسل بعمل مي آيديعني هرنسل حصه كسي را مي بردكه بواسطه اوبه ميت مي رسدبنابراين اولااخوه ابويني ياابي حصه اخوه ابويني ياابي تنهاواولادكلاله امي حصه كلاله امي رامي برند.
ماده 926 - درصورت اجتماع كلاله ابويني وابي وامي كلاله ابي ارث نمي برد.
ماده 927 - درتمام موادمذكوردراين مبحث هريك اززوجين كه باشدفرض خودراازاصل تركه مي بردواين فرض عبارت است ازنصف اصل تركه براي زوج و ربع آن براي زوجه .
متقربين به مادرهم اعم ازاجدادياكلاله فرض خودراازاصل تركه مي برند
هرگاه بواسطه ورودزوج يازوجه نقصي موجودگرددنقص بركلاله ابويني ياابي يابراجدادابي واردمي شود.

مبحث سوم - درسهم الارث وارث طبقه سوم
ماده 928 - هرگاه براي ميت وراث طبقه دوم نباشدتركه اوبه وراث طبقه سوم مي رسد.
ماده 929 - هريك ازوراث طبقه سوم اگرتنهاباشدتمام ارث رامي بردو اگرمتعددباشندتركه بين آنهابرطبق موادذيل تقسيم مي شود.
ماده 930 - اگرميت اعمام يااخوال ابويني داشته باشداعمام يااخوال ابي ارث نمي برنددرصورت نبودن اعمام يااخوال ابويني اعمام يااخوال ابي حصه آنهارامي برند.
ماده 931 - هرگاه وارث متوفي چندنفرعموياچندنفرعمه باشندتركه بين آنهابالسويه تقسيم مي شوددرصورتي كه همه آنهاابويني ياهمه ابي ياهمه امي باشند.
هرگاه عمووعمه باهم باشنددرصورتي كه همه امي باشندتركه رابالسويه تقسيم مي نمايندودرصورتي كه همه ابويني ياابي حصه ذكوردوبرابراناث خواهدبود.
ماده 932 - درصورتي كه اعمام امي واعمام ابويني ياابي باهم باشندعم يا عمه امي اگرتنهاباشدسدس تركه به اوتعلق مي گيردواگرمتعددباشندثلث تركه واين ثلث رامابين خودبالسويه تقسيم مي كنندوباقي تركه به اعمام ابويني ياابي مي رسدكه درتقسيم ذكوردوبرابراناث مي برد.
ماده 933 - هرگاه وراث متوفي چندنفردائي ياچندنفرخاله ياچندنفر دائي وچندنفرخاله باهم باشندتركه بين آنهابالسويه تقسيم خواه همه ابويني خواه همه ابي وخواه همه امي باشند.
ماده 934 - اگروراث ميت دائي وخاله ابي ياابويني يادائي وخاله امي باشندطرف امي اگريكي باشدسدس تركه رامي بردواگرمتعددباشندثلث آن را مي برندوبين خودبالسويه تقسيم مي كنندومابقي مال دائي وخاله هاي ابويني يا ابي است كه آنهاهم بين خودبالسويه تقسيم مي نمايند.
ماده 935 - اگربراي ميت يك ياچندنفراعمام يايك ياچندنفراخوال باشدثلث تركه به اخوال دوثلث آن به اعمام تعلق مي گيرد.
تقسيم ثلث بين اخوال بالسويه بعمل مي آيدليكن اگربين اخوال يك نفر امي باشدسدس حصه اخوال به اومي رسدواگرچندنفرامي باشندثلث آن حصه به آنهاداده مي شودودرصورت اخيرتقسيم بين آنهابالسويه بعمل مي آيد.
درتقسيم دوثلث بين اعمام حصه ذكوردوبرابراناث خواهدبودليكن اگر بين اعمام يكنفرامي باشدسدس حصه اعمام به اومي رسدواگرچندنفرامي باشند ثلث آن حصه به آنهامي رسدودرصورت اخيرآن ثلث رابالسويه تقسيم مي كنند.
درتقسيم پنج سدس ويادوثلث كه ازحصه اعمام باقي مي ماندبين اعمام ابويني ياابي حصه ذكوردوبرابراناث خواهدبود.
ماده 936 - باوجوداعمام يااخوال اولادآنهاارث نمي برندمگردرصورت انحصاروارث به يك عمومي ابويني بايك عموي ابي تنهاكه فقط دراين صورت پسرعموعموراازارث محروم مي كندليكن اگرباپسرعموي ابويني خال ياخاله باشديااعمام متعددباشندولوابي تنهاپسرعموارث نمي برد.
ماده 937 - هرگاه براي ميت نه اعمام باشدونه اخوال اولادآنهابجاي آنهاارث مي برندونصيب هرنسل نصيب كسي خواهدبودكه بواسطه اوبه ميت متصل مي شود.
ماده 938 - درتمام مواردمزبوره دراين مبحث هريك اززوجين كه باشد فرض خودراازاصل تركه مي بردواين فرض عبارت است ازنصف اصل تركه براي زوج وربع آن براي زوجه .
متقرب به مادرهم نصيب خودراازاصل تركه مي بردباقي تركه مال متقرب به پدراست واگرنقصي هم باشدبرمتقربين به پدرواردمي شود.
ماده 939 - درتمام مواردمذكوره دراين مبحث ودومبحث قبل اگروارث خنثي بوده وازجمله وراثي باشدكه ازذكورآنهادوبرابراناث مي برند سهم الارث اوبطريق ذيل معين مي شود -
اگرعلائم رجوليت غالب باشدسهم الارث يك پسرازطبقه خودواگرعلائم اناثيت غلبه داشته باشدسهم الارث يك دخترازطبقه خودرامي بردواگرهيچ يك ازعلائم غالب نباشدنصف مجموع سهم الارث يك پسرويك دخترازطبقه خود راخواهدبرد.

مبحث چهارم - درميراث زوج وزوجه
ماده 940 - زوجين كه زوجيت آنهادائمي بوده وممنوع ازارث نباشنداز يكديگرارث مي برند.
ماده 941 - سهم الارث زوج وزوجه ازتركه يگديگربطوري است كه درمواد 913 - 927و938ذكرشده است .
ماده 942 - درصورت تعددزوجات ربع ياثمن تركه كه تعلق به زوجه دارد بين همه آنان بالسويه تقسيم مي شود.
ماده 943 - اگرشوهر
زن خود را به طلاق رجعي مطلقه كند هر يك از آنها كه قبل ازانقضاءعده بميردديگري ازاوارث مي بردليكن اگرفوت يكي از آنها بعد از انقضاء عده بوده وياطلاق بائن باشدازيكديگرارث نمي برند.
ماده 944 - اگرشوهردرحال مرض زن خودراطلاق دهدودرظرف يك سال از تاريخ طلاق بهمان مرض بميردزوجه اوارث مي برداگرچه طلاق بائن باشدمشروط براينكه زن شوهرنكرده باشد.
ماده 945 - اگرمردي درحال مرض زني را
عقد كندو درهمان مرض قبل ازدخول بميرد زن ازاوارث نمي بردليكن اگربعدازدخول يابعدازصحت يافتن ازآن مرض بميردزن ازاوارث مي برد.
ماده946ـ زوج از تمام اموال زوجه ارث مي‌برد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج يك هشتم از عين اموال منقول و يك هشتم از قيمت اموال غيرمنقول اعم از عرصه و اعيان ارث مي‌برد در صورتي‌كه زوج هيچ فرزندي نداشته باشد سهم زوجه يك چهارم از كليه اموال به ترتيب فوق مي‌باشد.

تبصره ـ مفاد اين ماده در خصوص وراث متوفايي كه قبل از تصويب آن فوت كرده ولي هنوز تركه او تقسيم نشده‌است نيز لازم‌الاجرا است.  (الحاقی به موجب قانون الحاق يك تبصره به ماده 946 قانون مدني اصلاحي 1387 مصوب 1389)

ماده 947 - حذف شد

ماده948ـ هرگاه ورثه از اداء قيمت امتناع كنند زن مي‌تواند حق خود را از عين‌اموال استيفاء كند. (بموجب قانون اصلاح موادي از قانون مدني مصوب 6/ 11/ 1387)
 
ماده 949 - در
صورت نبودن هيچ وارث ديگر بغير از زوج يا زوجه شوهر تمام تركه زن متوفات خود را مي بردليكن زن فقط نصيب خود را و بقيه تركه شوهر در حكم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده 866 خواهدبود.

كتاب سوم - درمقررات مختلفه
ماده 950 - مثلي كه دراين قانون ذكرشده عبارت ازمالي است كه اشباه و نظائرآن نوعازيادوشايع باشدمانندحيوانات ونحوآن وقيمتي مقابل آن است معذالك تشخيص اين معني باعرف مي باشد.
ماده 951 - تعدي ،تجاوزنمودن ازحدوداذن يامتعارف است نسبت به مال ياحق ديگري .
ماده 952 - تفريط عبارت است ازترك عملي كه بموجب قرارداديا متعارف براي حفظ مال غيرلازم است .
ماده 953 - تقصيراعم است ازتفريط وتعدي .
ماده 954 - كليه عقودجائزه به موت احدطرفين منفسخ مي شودوهمچنين به سفه درمواردي كه رشدمعتبراست .
ماده 955 - مقررات اين قانون درموردكليه اموري كه قبل ازاين قانون واقع شده ،معتبراست .


قانون مدني
جلددوم - دراشخاص
مصوب 28بهمن و21اسفند1313
و17و19و20فروردين 1314
بااصلاحات بعدي
كتاب اول - دركليات
ماده 956 - اهليت براي داربودن حقوق با،زنده متولدشدن انسان شروع و بامرگ اوتمام مي شود.
ماده 957 - حمل ازحقوق مدني متمتع مي گرددمشروط براينكه زنده متولد شود.
ماده 958 - هرانسان متمتع ازحقوق مدني خواهدبودليكن هيچكس نمي تواندحقوق خودرااجراكندمگراينكه براي اين امراهليت قانوني داشته باشد.
ماده 959 - هيچكس نمي تواندبطوركلي حق تمتع وياحق اجراءتمام يا قسمتي ازحقوق مدني راازخودسلب كند.
ماده 960 - هيچكس نمي تواندازخودسلب حريت كندويادرحدودي كه مخالف قوانين وياخلاق حسنه باشدازاستفاده ازحريت خودصرفنظرنمايد.
ماده 961 - جزدرمواردذيل اتباع خارجه نيزازحقوق مدن متمتع خواهند بود -
1 - درموردحقوقي كه قانون آن راصراحتامنحصربه اتباع ايران نموده و ياصراحتاازاتباع خارجه سلب كرده است .
2 - درموردحقوق مربوط به احوال شخصي كه قانون دولت متبوع تبعه خارجه آن راقبول نكرده .
3 - درموردحقوق مخصوصه كه صرفاازنقطه نظرجامعه ايراني ايجادشده باشد.
ماده 962 - تشخيص اهليت هركس براي معامله كردن برحسب قانون دولت متبوع اوخواهدبودمعذلك اگريك نفرتبعه خارجه درايران عمل حقوقي انجام دهددرصورتي كه مطابق قانون دولت متبوع خودبراي انجام آن عمل واجد اهليت نبوده ويااهليت ناقصي داشته است آن شخص براي انجام آن عمل واجد اهليت محسوب خواهدشددرصورتي كه قطع نظرازتابعيت خارجي اومطابق قانون ايران نيزبتوان اورابراي انجام آن عمل داراي اهليت تشخيص داد.
حكم اخيرنسبت به اعمال حقوقي كه مربوط به حقوق خانوادگي وياحقوق ارثي بوده ويامربوط به نقل وانتقال اموال غيرمنقول واقع درخارج ايران مي باشدشامل نخواهدبود.
ماده 963 - اگرزوجين تبعه يك دولت نباشندروابط شخصي ومالي بين آنهاتابع قوانين دولت متبوع شوهرخواهدبود.
ماده 964 - روابط بين ابوين واولادتابع قانون دولت متبوع پدراست مگراينكه نسبت طفل فقط به مادرمسلم باشدكه دراين صورت روابط بين طفل ومادراوتابع قانون دولت متبوع مادرخواهدبود.
ماده 965 - ولايت قانوني ونصب قيم برطبق قوانين دولت متبوع مولي - عليه خواهدبود.
ماده 966 - تصرف ومالكيت وسايرحقوق براشياءمنقول وياغيرمنقول تابع قانون مملكتي خواهدبودكه آن اشياءدرآنجاواقع مي باشندمعذلك حمل و نقل شدن شيئي منقول ازمملكتي به مملكت ديگرنمي تواندبه حقوقي كه ممكن است اشخاص مطابق قانون محل وقوع اولي شيئي نسبت به آن تحصيل كرده باشندخللي واردآورد.
ماده 967 - تركه منقول ياغيرمنقول اتباع خارجه كه درايران واقع است فقط ازحيث قوانين اصليه ازقبيل قوانين مربوطه به تعيين وراث ومقدار سهم الارث آنهاوتشخيص قسمتي كه متوفي مي توانسته است به موجب وصيت تمليك نمايدتابع قانون دولت متبوع متوفي خواهدبود.
ماده 968 - تعهدات ناشي ازعقودتابع قانون محل وقوع عقداست مگراين كه متعاقدين اتباع خارجه بوده وآن راصريحاياضمناتابع قانون ديگري قرار داده باشند.
ماده 969 - اسنادازحيث طرزتنظيم تابع قانون محل تنظيم خودمي باشند.
ماده 970 - مامورين سياسي ياقونسولي دول خارجه درايران وقتي مي توانندبه اجراي عقدنكاح مبادرت نمايندكه طرفين عقدهردوتبعه دولت متبوع آنهابوده وقوانين دولت مزبورنيزاين اجازه رابه آنهاداده باشد،در هرحال نكاح بايددردفاترسجل احوال ثبت شود.
ماده 971 - دعاوي از حيث صلاحيت محاكم و قوانين راجعه به اصول محاكمات تابع قانون محلي خواهد بودكه درآنجا اقامه مي شود مطرح بودن همان بودن همان دعوي در محكمه اجنبي رافع صلاحيت محكمه ايراني نخواهد بود .
ماده 972 - احكام صادره از محاكم خارجه و همچنين اسناد رسمي لازم الاجراء تنظيم شده در خارجه را نمي توان در ايران اجرا نمود مگر اينكه مطابق قوانين ايران امر به اجراي آنها صادر شده باشد .
ماده 973 - اگرقانون خارجه كه بايد مطابق ماده 7 جلد اول اين قانون و يا بر طبق مواد فوق رعايت گردد به قانون ديگري احاله داده باشد محكمه مكلف به رعايت اين احاله نيست مگر اينكه احاله به قانون ايران شده باشد .
ماده 974 - مقررات ماده 7 و مواد 962 تا 974 اين قانون تا حدي به موقع اجراءگذارده مي شودكه مخالف عهود بين المللي كه دولت ايران آنرا امضاء كرده و يا مخالف با قوانين مخصوصه نباشد .
ماده 975 - محكمه نمي تواند قوانين خارجي و يا قراردادهاي خصوصي را كه بر خلاف اخلاق حسنه بوده و يا به واسطه جريحه داركردن احساسات جامعه يا به علت ديگر مخالف با نظم عمومي محسوب مي شود بموقع اجراءگذارد اگرچه اجراء قوانين مزبور اصولا مجاز باشد .

كتاب دوم - در تابعيت
ماده 976 - اشخاص ذيل تبعه ايران محسوب مي شوند :
1 - كليه ساكنين ايران به استثناي اشخاصي كه تبعيت خارجي آنها مسلم باشد .تبعيت خارجي كساني مسلم است كه مدارك تابعيت آنها مورد اعتراض دولت ايران نباشد .
2 - كساني كه پدرآنها ايراني است اعم از اينكه در ايران يا درخارجه متولد شده باشند .
3 - كساني كه درايران متولدشده وپدرومادرآنان غيرمعلوم باشند.
4 - كساني كه درايران ازپدرومادرخارجي كه يكي ازآنهادرايران متولدشده بوجودآمده اند.
5 - كساني كه درايران ازپدري كه تبعه خارجه است بوجودآمده وبلافاصله پس ازرسيدن به سن هجده سال تمام لااقل يكسال ديگردرايران اقامت كرده باشند والاقبول شدن آنهابه تابعيت ايران برطبق مقرراتي خواهدبودكه مطابق قانون براي تحصيل تابعيت ايران مقرراست .
6 - هرزن تبعه خارجي كه شوهرايراني اختياركند.
7 - هرتبعه خارجي كه تابعيت ايران راتحصيل كرده باشد.
تبصره - اطفال متولدازنمايندگان سياسي وقنسولي خارجه مشمول فقره 4و5 نخواهندبود.
ماده 977 - الف - هرگاه اشخاصي مذكوردربند4ماده 976پس ازرسيدن به سن بلوغ بخواهندتابعيت پدرخودراقبول كنندبايدظرف يك سال درخواست كتبي به ضميمه تصديق دولت متبوع پدرشان دايربه اينكه آنهاراتبعه خود خواهدشناخت به وزارت امورخارجه تسليم نمايند.
ب - هرگاه اشخاص مذكوردربند5 ماده 976پس ازرسيدن به سن 18سال تمام بخواهندبه تابعيت پدرخودباقي بمانندبايدظرف يكسال درخواست كتبي به ضميمه تصديق دولت متبوع پدرشان دايربه اين كه آنهاراتبعه به وزارت امورخارجه تسليم نمايند.
ماده 978 - نسبت به اطفالي كه درايران ازاتباع دولي متولدشده اندكه درمملكت متبوع آنهااطفال متولدازاتباع ايراني رابه موجب مقررات تبعه خودمحسوب داشته ورجوع آنهارابه تبعيت ايران منوط به اجازه مي كنند معامله متقابله خواهدشد.
ماده 979 - اشخاصي كه داراي شرايط ذيل باشندمي توانندتابعيت ايران راتحصيل كنند -
1 - به سن هجده سال تمام رسيده باشند.
2 - پنجسال اعم ازمتوالي يامتناوب درايران ساكن بوده باشند.
3 - فراري ازخدمت نظامي نباشند.
4 - درهيچ مملكتي به جنحه مهم ياجنايت غيرسياسي محكوم نشده باشند.
درموردفقره دوم اين ماده مدت اقامت درخارجه براي خدمت دولت ايران درحكم اقامت درخاك ايران است .
ماده 980 - كساني كه به امورعالم المنفعه ايران خدمت يامساعدت شاياني كرده باشندوهمچنين اشخاصي كه داراي عيال ايراني وازاواولاددارند وياداراي مقام عالي علمي ومتخصص درامورعام المنفعه هستندوتقاضاي ورود به تابعيت دولت جمهوري اسلامي ايران رامي نماينددرصورتيكه دولت ورود آنهارابه تابعيت دولت جمهوري اسلامي ايران صلاح بداندبدون رعايت شرط اقامت ممكن است باتصويب هيئت وزراءبه تبعيت ايران قبول شوند.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 981 - حذف شد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 982 - اشخاصي كه تحصيل تابعيت ايراني نموده يا بنمايند از كليه حقوقي كه براي ايرانيان مقرر است بهره مند مي شوند ليكن نمي توانند به
مقامات زير نائل گردند:
1 - رياست جمهوري و معاونين او.
2 - عضويت در شوراي نگهبان و رياست قوه قضائيه .
3 - وزارت و كفالت وزارت و استانداري و فرمانداري .
4 - عضويت در مجلس شوراي اسلامي .
5 - عضويت شوراهاي استان و شهرستان و شهر.
6 - استخدام در وزارت امور خارجه و نيز احراز هر گونه پست و يا ماموريت سياسي .
7 - قضاوت .
8 - عاليترين رده فرماندهي در ارتش و سپاه و نيروي انتظامي .
9 - تصدي پستهاي مهم اطلاعاتي و امنيتي .
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
 

قانون استفساريه ماده 982 قانون مدني

موضوع استفسار:
--------
با توجه به اين كه در ماده 982 قانون مدني اخيرالتصويب مجلس شوراي اسلامي اعلام شده است كساني كه تابعيت ايراني كسب نموده اند يا مي نمايند نمي توانند به قضاوت اشتغال داشته باشند. آيا ماده فوق الذكر شامل كساني كه قبلا به استخدام قضا درآمده اند و داراي حقوق مكتسبه مي باشند، مي شود؟ يا اين كه از استخدام آنان در آينده جلوگيري به عمل مي آورد؟
نظر مجلس :
---------
ماده واحده - با توجه به عبارت صدر ماده 982 قانون مدني افرادي كه پس از تصويب قانون تحصيل تابعيت ايراني مي نمايند نمي توانند به مقام قضاوت نائل گردند ولي اين محدوديت شامل افرادي كه قبل از تصويب قانون تحصيل تابعيت نموده و به امر قضاوت اشتغال داشته اند نمي گردد.
قانون فوق مشتمل بر ماده واحده در جلسه روز سه شنبه بيست و هفتم مهر ماه يك هزار و سيصد و هفتاد و دو مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 5/8/1372 به تاييد شوراي نگهبان رسيده است .
رئيس مجلس شوراي اسلامي - علي اكبر ناطق نوري

ماده 983 - درخواست تابعيت بايدمستقيمايابه توسط حكام ياولات به وزارت امورخارجه تسليم شده وداراي منضمات ذيل باشد -
1 - سوادمصدق اسنادهويت تقاضاكننده وعيال واولاداو.
2 - تصديق نامه نظميه دائربه تعيين مدت اقامت تقاضاكننده درايران ونداشتن سوءسابقه وداشتن مكنت كافي ياشغل معين براي تامين معاش وزارت امورخارجه درصورت لزوم اطلاعات راجعه به شخص تقاضاكننده راتكميل وآن رابه هيئت وزراءارسال خواهدنمودتاهيئت مزبوردرقبول ياردآن تصميم مقتضي اتخاذكنددرصورت قبول شدن تقاضاي سندتابعيت به درخواست كننده تسليم خواهدشد.
ماده 984 - زن واولادصغيركساني كه برطبق اين قانون تحصيل تابعيت ايران مي نمايندتبعه دولت ايران شناخته مي شوندولي زن درظرف يكسال از تاريخ صدورسندتابعيت شوهرواولادصغيردرظرف يكسال ازتاريخ رسيدن به سن هجده سال تمام مي تواننداظهاريه كتبي به وزارت امورخارجه داده و تابعيت مملكت سابق شوهروياپدرراقبول كندليكن به اظهاريه اولاداعم از ذكورواناث بايدتصديق مذكوردرماده 977ضميمه شود.
ماده 985 - تحصيل تابعيت ايراني پدربه هيچوجه درباره اولاداوكه در تاريخ تقاضانامه به سن هجده سال تمام رسيده اندموثرنمي باشد.
ماده 986 - زن غيرايراني كه درنتيجه ازدواج ايراني مي شودمي تواندبعد ازطلاق يافوت شوهرايراني به تابعيت اول خودرجوع نمايدمشروط براينكه وزارت امورخارجه راكتبامطلع كندولي هرزن شوهرمرده كه ازشوهرسابق خود اولادداردنمي تواندمادام كه اولاداوبه سن هجده سال تمام نرسيده ازاين حق استفاده كندودرهرحال زني كه مطابق اين ماده تبعه خارجه مي شودحق داشتن اموال غيرمنقوله نخواهدداشت مگردرحدودي كه اين حق به اتباع خارجه داده شده باشدوهرگاه داراي اموال غيرمنقول بيش ازآنچه كه براي اتباع خارجه داشتن آن جايزاست بوده يابعدابه ارث اموال غيرمنقولي بيش ازآن حدبه او برسدبايددرظرف يك سال ازتاريخ خروج ازتابعيت ايران ياداراشدن ملك در موردارث مقدارمازادرابه نحوي ازانحاءبه اتباع ايران منتقل كندوالا اموال مزبوربانظارت مدعي العموم محل به فروش رسيده وپس ازوضع مخارج فروش قيمت به آنهاداده خواهدشد.
ماده 987 - زن ايراني كه با تبعه خارجه مزاوجت مي نمايد به تابعيت ايراني خود باقي خواهد ماند مگر اين كه مطابق قانون مملكت زوج تابعيت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحميل شود ولي در هر صورت بعد از وفات شوهر و يا تفريق به صرف تقديم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه تصديق فوت شوهر و يا سند تفريق ، تابعيت اصليه زن با جميع حقوق و امتيازات راجعه به آن مجددا به او تعلق خواهد گرفت .
تبصره 1 - هر گاه قانون تابعيت مملكت زوج زن را بين حفظ تابعيت اصلي و تابعيت زوج مخير بگذارد در اين مورد زن ايراني كه بخواهد تابعيت مملكت زوج را دارا شود و علل موجهي هم براي تقاضاي خود در دست داشته باشد، به شرط تقديم تقاضانامه كتبي به وزارت امور خارجه ممكن است با تقاضاي او موافقت شود.
تبصره 2 - زن هاي ايراني كه بر اثر ازدواج تابعيت خارجي را تحصيل مي كنند حق داشتن اموال غير منقول را در صورتي كه موجب سلطه اقتصادي خارجي گردد ندارند، تشخيص اين امر با كميسيوني متشكل از نمايندگان وزارتخانه هاي امور خارجه و كشور و اطلاعات است .
مقررات ماده 988 و تبصره هاي آن در قسمت خروج ايرانياني كه تابعيت خود را ترك نموده اند شامل زنان مزبور نخواهد بود. .
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 988 - اتباع ايران نمي توانندتبعيت خودراترك كنندمگربه شرايط ذيل -
1 - به سن 25سال تمام رسيده باشند.
2 - هيئت وزراءخروج ازتابعيت آنان رااجازه دهد.
3 - قبلاتعهدنمايندكه درظرف يكسال ازتاريخ ترك تابعيت حقوق خود رابراموال غيرمنقول كه درايران دارامي باشندوياممكن است بالوراثه دارا شوندولوقوانين ايران اجازه تملك آن رابه اتباع خارجه بدهدبنحوي ازانحاء به اتباع ايراني منتقل كنندزوجه واطفال كسي كه برطبق اين ماده ترك تابعيت مي نماينداعم ازاينكه اطفال مزبورصغيرياكبيرباشندازتبعيت ايراني خارجي نمي گردندمگراينكه اجازه هيئت وزراءشامل آنهاهم باشد.
4 - خدمت تحت السلاح خودراانجام داده باشند.
تبصره الف - كساني كه برطبق اين ماده مبادرت به تقاضاي ترك تابعيت ايران وقبول تابعيت خارجي مي نمايندعلاوه براجراي مقرراتي كه ضمن بند(3)ازاين ماده درباره آنان مقرراست بايدظرف مدت سه ماه ازتاريخ صدورسندترك تابعيت ازايران خارج شوندچنانچه ظرف مدت مزبورخارج نشوندمقامات صالحه امربه اخراج آنهاوفروش اموالشان صادرخواهندنمود وتمديدمهلت مقرره فوق حداكثرتايكسال موكول به موافقت وزارت امور خارجه مي باشد.
تبصره ب - هيئت وزيران مي تواندضمن تصويب ترك تابعيت زن ايراني بي شوهرترك تابعيت فرزندان اورانيزكه فاقدپدروجدپدري هستندوكمتر از18سال تمام دارندويابه جهات ديگري محجورنداجازه دهد.فرزندان زن مذكورنيزكه به سن 25سال تمام نرسيده باشندمي توانندبه تابعيت از درخواست مادرتقاضاي ترك تابعيت نمايند.
مادهه 989 - هرتبعه ايراني كه بدون رعايت مقررات قانوني بعداز تاريخ 1280شمسي تابعيت خارجي تحصيل كرده باشدتبعيت خارجي اوكان لم يكن بوده وتبعه ايران شناخته مي شودولي درعين حال كليه اموال غيرمنقوله اوبا نظارت مدعي العموم محل به فروش رسيده وپس ازوضع مخارج فروش قيمت آن به اوداده خواهدشدوبعلاوه ازاشتغال به وزارت ومعاونت وزارت وعضويت مجالس مقننه وانجمن هاي ايالتي وولايتي وبلدي وهرگونه مشاغل دولتي محروم خواهدبود.
تبصره - هيات وزيران مي توانندبنابه مصالحي به پيشنهادوزارت امورخارجه تابعيت خارجي مشمولين اين ماده رابه رسميت بشناسد.
به اين گونه اشخاص باموافقت وزارت امورخارجه اجازه ورودبه ايران يااقامت مي توان داد.
ماده 990 - ازاتباع ايران كسي كه خودياپدرشان موافق مقررات تبديل تابعيت كرده باشندوبخواهندبه تبعيت اصليه خودرجوع نمايندبه مجرد درخواست به تابعيت ايران قبول خواهندشدمگرآنكه دولت تابعيت آنهارا صلاح نداند.
ماده 991 - تكاليف مربوط به اجراي قانون تابعيت واخذمخارج دفتري درموردكساني كه تقاضاي تابعيت ياترك تابعيت دولت جمهوري اسلامي ايران وتقاضاي بقاءبرتابعيت اصلي رادارندبه موجب آئين نامه كه به تصويب هيئت وزراءخواهدرسيدمعين خواهدشد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

كتاب سوم - دراسنادسجل احوال
ماده 992 - سجل احوال هركس به موجب دفاتري كه براي اين امرمقرر است معين مي شود.
ماده 993 - امورذيل بايددرظرف مدت وبه طريقي كه بموجب قوانين يا نظامات مخصوصه مقرراست به دائره سجل احوال اطلاع داده شود -
1 - ولادت هرطفل وهمچنين سقط هرجنين كه بعدازماه ششم ازتاريخ حمل واقع شود.
2 - ازدواج اعم ازدائم ومنقطع .
3 - طلاق اعم ازبائن ورجعي وهمچنين بذل مدت .
4 - وفات هرشخص .
ماده 994 - حكم فوت فرضي غايب كه برطبق مقررات كتاب پنجم ازجلددوم اين قانون صادرمي شودبايددردفترسجل احوال ثبت شود.
ماده 995 - تغييرمطالبي كه دردفاترسجل احوال ثبت شده است ممكن نيست مگربموجب حكم محكمه .
ماده 996 - اگرعدم صحت مطالبي كه به دايره سجل احوال اظهارشده است درمحكمه ثابت گرددياهويت كسي كه دردفترسجل احوال بعنوان مجهول الهويه قيدشده است معين شودوياحكم فوت فرضي غايب ابطال گرددمراتب بايددر دفاترمربوطه سجل احوال قيدشود.
ماده 997 - هركس بايدداراي نام خانوادگي باشد.
اتخاذنامهاي مخصوصي كه بموجب نظامنامه اداره سجل احوال معين مي شود،ممنوع است .
ماده 998 - هركس كه اسم خانوادگي اوراديگري بدون حق اتخاذكرده باشد مي توانداقامه دعوي كرده ودرحدودقوانين مربوطه تغييرنام خانوادگي غاصب رابخواهد.
اگركسي نام خانوادگي خودراكه دردفاترسجل احوال ثبت كرده است مطابق مقررات مربوطه به اين امرتغييردهدهرذي نفع مي توانددرظرف مدت و به طريقي كه درقوانين يانظامات مخصوصه مقرراست اعتراض كند.
ماده 999 - سندولادت اشخاصي كه ولادت آنهادرمدت قانوني به دايره سجل احوال اظهارشده است سندرسمي محسوب خواهدبود.
ماده 1000 - سايرمطالب راجع به سجل احوال بموجب قوانين و نظامنامه هاي مخصوصه مقرراست .
ماده 1001 - مامورين قونسولي ايران درخارجه بايدنسبت به ايرانيان مقيم حوزه ماموريت خودوظايفي راكه بموجب قوانين ونظامات جاريه به عهده دوايرسجل احوال مقرراست انجام دهند.

كتاب چهارم - دراقامتگاه
ماده 1002 - اقامتگاه هرشخصي عبارت ازمحلي است كه شحص درآنجا سكونت داشته ومركزمهم اموراونيزدرآنجاباشداگرمحل سكونت شخصي غيراز مركزمهم اموراوباشدمركزاموراواقامتگاه محسوب است .
اقامتگاه اشخاص حقوقي مركزعمليات آنهاخواهدبود.
ماده 1003 - هيچكس نمي تواندبيش ازيك اقامتگاه داشته باشد.
ماده 1004 - تغييراقامتگاه به وسيله سكونت حقيقي درمحل ديگربعمل مي آيدمشروط براينكه مركزمهم اموراونيزبهمان محل انتقال يافته باشد.
ماده 1005 - اقامتگاه زن شوهردارهمان اقامتگاه شوهراست معذلك زني كه شوهراواقامتگاه معلومي نداردوهمچنين زني كه بارضايت شوهرخودويا به اجازه محكمه مسكن عليحده اختياركرده مي توانداقامتگاه شخصي عليحده نيزداشته باشد.
ماده 1006 - اقامتگاه صغيرومحجورهمان اقامتگاه ولي ياقيم آنهااست
ماده 1007 - اقامتگاه مامورين دولتي ،محلي است كه درآنجاماموريت ثابت دارند.
ماده 1008 - اقامتگاه افرادنظامي كه درساخلوهستندمحل ساخلوآنها است .
ماده 1009 - اگراشخاص كبيركه معمولانزدديگري كارياخدمت مي كننددر منزل كارفرمايامخدوم خودسكونت داشته باشنداقامتگاه آنهاهمان اقامتگاه كارفرمايامخدوم تآنهاخواهدبود.
ماده 1010 - اگرضمن معامله ياقراردادي طرفين معامله يايكي ازآنها براي اجراي تعهدات حاصله ازآن معامله محلي غيرازاقامتگاه حقيقي خود انتخاب شده است اقامتگاه اومحسوب خواهدشدوهمچنين است درصورتي كه براي ابلاغ اوراق دعوي واحضارواخطارمحلي راغيرازاقامتگاه حقيقي خود معين كند.

كتاب پنجم - درغايب مفقودالاثر
ماده 1011 - غايب مفقودالاثركسي است كه ازغيبت اومدت بالنسبه مديدي گذشته وازاوبهيچوجه خبري نيست .
ماده 1012 - اگرغايب مفقودالاثربراي اداره اموال تصدري خودتكليفي معين نكرده باشدوكسي هم نباشدكه قانوناحق تصدي اموراوراداشته باشدمحكمه براي اداره اموال اويكنفرامين معين مي كندوتقاضاي تعيين امين فقط ازطرف مدعي العموم واشخاص ذي نفع دراين امرقبول مي شود.
ماده 1013 - محكمه نمي تواندازاميني كه معين مي كندتقاضاي ضامن يا تضمينات ديگرنمايد.
ماده 1014 - اگريكي ازوراث غايب تضمينات كافيه بدهدمحكمه نمي تواندامين ديگري معين نمايدووارث مزبوربه اين سمت معين خواهدشد. ماده 1015 - وظايف ومسئوليتهاي اميني كه بموجب موادقبل معين مي گردد،همان است كه براي قيم مقرراست .
ماده 1016 - هرگاه هم فوت وهم تاريخ فوت غايب مفقوالاثرمسلم شود اموال اوبين وراث موجودحين الموت تقسيم مي گردداگرچه يك ياچندنفر آنهاازتاريخ فوت غايب به بعدفوت كرده باشد.
ماده 1017 - اگرفوت غايب بدون تعيين تاريخ فوت ثابت گرددمحكمه بايدتاريخي راكه فوت اودرآن تاريخ محقق بوده معين كنددراين صورت اموال غايب بين وراثي كه درتاريخ مزبورموجودبوده اند،تقسيم مي شود.
ماده 1018 - مفادماده فوق درموردي نيزرعايت مي گرددكه حكم موت فرضي غايب صادرشود.
ماده 1019 - حكم موت فرضي غايب درموردي صادرمي شودكه ازتاريخ آخرين خبري كه ازحيات ورسيده است مدتي گذشته باشدكه عادتاچنين شخصي زنده نمي ماند.
ماده 1020 - مواردذيل ازجمله مواردي محسوب است كه عادتاشخص غايب زنده فرض نمي شود -
1 - وقتي كه ده سال تمام ازتاريخ آخرين خبري كه ازحيات غايب رسيده است گذشته ودرانقضاءمدت مزبورسن غايب ازهفتادوپنج سال گذشته باشد.
2 - وقتي كه يك نفربعنواني ازعناوين جزءقشون مسلح بوده ودرزمان جنگ مفقودوسه سال تمام ازتاريخ انعقادصلح بگذردبدون اينكه خبري ازاو برسدهرگاه جنگ منتهي به انعقادصلح نشده باشدمدت مزبورپنجسال ازتاريخ ختم جنگ محسوب مي شود.
3 - وقتي كه يك نفرحين سفري بحري دركشتي بوده كه آن كشتي درآن مسافرت تلف شده است سه سال تمام ازتاريخ تلف شدن كشتي گذشته باشدبدون اينكه از آن مسافرخبري برسد.
ماده 1021 - درموردفقره اخيرماده قبل اگرباانقضاءمدتهاي ذيل كه مبداءآن ازروزحركت كشتي محسوب مي شودكشتي به مقصدنرسيده باشدودرصورت حركت بدون مقصدبه بندري كه ازآنجاحركت كرده برنگشته وازوجودآن به هيچ وجه خبري نشده كشتي تلف شده محسوب مي شود -
الف - براي مسافرت دربحرخزروداخل خليج فارس يكسال .
ب - براي مسافرت دربحرعمان ،اقيانوس هند،بحراحمر،بحرسفيد (مديترانه )،بحرسياه وبحرآزوف دوسال .
ج براي مسافرت درسايربحارسه سال .
ماده 1022 - اگركسي درنتيجه واقعه اي به غيرآنچه درفقره 2و3ماده 1020 مذكوراست دچارخطرمرگ گشته ومفقودشده ويادرطياره بوده وطياره مفقود شده باشدوقتي مي توان حكم موت فرضي اوراصادرنمودكه پنجسال ازتاريخ دچار شدن به خطرمرگ بگذردبدون اينكه خبري ازحيات مفقودرسيده باشد.
ماده 1023 - درموردمواد1020و1021و1022محكمه وقتي مي تواندحكم موت فرضي غايب راصادرنمايدكه دريكي ازجرايدمحل ويكي ازروزنامه هاي كثيرالانتشارتهران اعلاني درسه دفعه متوالي هركدام به فاصله يك ماه منتشر كرده واشخاصي راكه ممكن است ازغايب خبري داشته باشنددعوت نمايدكه اگر خبردارندبه اطلاع محكمه برسانند.هرگاه يكسال ازتاريخ اولين اعلان بگذرد وحيات غايب ثابت نشودحكم موت فرضي اوداده مي شود.
ماده 1024 - اگراشخاص متعدددريك حادثه تلف شوندفرض براين مي شودكه همه آنهادرآن واحدمرده اند.
مفاداين ماده مانع ازاجراءمقررات مواد873و874جلداول اين قانون نخواهدبود.
ماده 1025 - وراث غايب مفقودالاثرمي توانندقبل ازصدورحكم موت فرضي اونيزازمحكمه تقاضانمايندكه دارائي اورابه تصرف آنهابدهدمشروط براينكه اولاغائب مزبوركسي رابراي اداره كردن اموال خودمعين نكرده باشد وثانيادوسال تمام ازآخرين غبرغايب گذشته باشدبدون اينكه حيات ياممات اومعلوم باشد.درمورداين ماده رعايت ماده 1023راجع به اعلان مدت يكسال حتمي است .
ماده 1026 - درموردماده قبل وراث بايدضامن وياتضيات كافيه ديگر بدهندتادرصورت مراجعت غايب ويادرصورتي كه اشخاص ثالث حقي براموال اوداشته باشندازعهده اموال وياحق اشخاص ثالث برآيندتضمينات مزبورتا موقع صدورحكم موت فرضي غايب باقي خواهدبود.
ماده 1027 - بعدازصدورحكم فوت فرضي نيزاگرغايب پيداشودكساني كه اموال اورابعنوان وراثت تصرف كرده اندبايدآنچه راكه ازاعيان ياعوض ويامنافع اموال مزبورحين پيداشدن غايب موجودمي باشدمسترددارند.
ماده 1028 - اميني كه براي اداره كردن اموال غايب مفقودالاثرمعين مي شودبايدنفقه زوجه دائم يامنقطعه كه مدت اونگذشته ونفقه اورازوج تعهد كرده باشدواولادغايب راازدارائي غايب تاديه نمايددرصورت اختلاف در ميزان نفقه تعيين آن بعهده محكمه است .
ماده 1029 - هرگاه شخصي چهارسال تمام غايب مفقودالاثرباشدزن او مي تواندتقاضاي طلاق كنددراين صورت بارعايت ماده 1023حاكم اوراطلاق ميدهد.
ماده 1030 - اگرشخص غايب پس ازوقوع طلاق وقبل ازانقضاءمدت عده مراجعت نمايدنسبت به طلاق حق رجوع داردولي بعدازانقضاءمدت مزبورحق رجوع ندارد.

كتاب ششم - درقرابت
ماده 1031 - قرابت بردوقسم است قرابت نسبي وقرابت سببي .
ماده 1032 - قرابت نسبي به ترتيب طبقات ذيل است -
طبقه اول - پدرومادرواولادواولاداولاد.
طبقه دوم - اجدادوبرادروخواهرواولادآنها.
طبقه سوم - اعمام وعمات واخوال وخالات واولادآنها.
درهرطبقه درجات قرب وبعدقرابت نسبي بعده نسلهادرآن طبقه معين مي گرددمثلادرطبقه اول قرابت پدرومادربااولاددردرجه اول ونسبت به اولاد اولاددردرجه دوم خواهدبودوهكذادرطبقه دوم قرابت برادروخواهروجدوجده دردرجه اول ازطبقه دوم واولادبرادروخواهروجدپدردردرجه دوم ازطبقه دوم خواهدبودودرطبقه سوم قرابت عموودائي وعمه وخاله دردرجه اول ازطبقه سوم ودرجه اولادآنهادردرجه دوم ازآن طبقه است .
ماده 1033 - هركس درهرخط وبهردرجه كه بايك نفرقرابت نسبي داشته باشددرهمان خط وبهمان درجه قرابت سببي بازوج يازوجه اوخواهدداشت بنا براين پدرومادرزن يك مرداقرباي درجه اول آن مردوبرادروخواهرشوهريك زن ازاقرباي سببي درجه دوم آن زن خواهندبود.

كتاب هفتم - درنكاح وطلاق
باب اول - درنكاح
فصل اول - درخواستگاري
ماده 1034 - هرزني راكه خالي ازموانع نكاح باشدمي توان خواستگاري نمود.
ماده 1035 - وعده ازدواج ايجادعلقه زوجيت نمي كنداگرچه تمام يا قسمتي ازمهريه كه بين طرفين براي موقع ازدواج مقررگرديده پرداخته شده باشد بنابراين هريك اززن ومردمادام كه عقدنكاح جاري نشده مي تواندازوصلت امتناع كندوطرف ديگرنمي تواندبهيچوجه اورامجبوربه ازدواج كرده ويااز جهت صرف امتناع ازوصلت مطالبه خسارتي نمايد.
ماده 1036 - حذف شد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1037 - هريك ازنامزدهامي توانددرصورت بهم خوردن وصلت منظور هدايائي راكه بطرف ديگرياابوين اوبراي وصلت منظورداده است مطالبه كند.
اگرعين هداياموجودنباشدمستحق قيمت هدايائي خواهدبودكه عادتا نگاه داشته مي شودمگراينكه هدايابدون تقصيرطرف ديگرتلف شده باشد.
ماده 1038 - مفادماده قبل ازحيث رجوع به قيمت درموردي كه وصلت منظوردراثرفوت يكي ازنامزدهابهم بخوردمجري نخواهدبود.
ماده 1039 - حذف شد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1040 - هريك ازطرفين مي تواندبراي انجام وصلت منظورازطرف مقابل تقاضاكندكه تصديق طبيب به صحت ازامراض مسريه مهم ازقبيل سفليس وسوزاك وسل ارائه دهد.

فصل دوم - قابليت صحي براي ازدواج
ماده 1041 - عقد نكاح دختر قبل از رسيدن به سن 13 سال تمام شمسي و پسر ‌قبل از رسيدن به سن 15 سال تمام شمسي منوط است به اذن ولي به شرط رعايت ‌مصلحت با تشخيص دادگاه صالح. (اصلاحی به موجب ‌قانون اصلاح ماده (1041) قانون مدني موضوع ماده(24) قانون اصلاح موادي از قانون مدني مصوب 1370  - مصوبه مورخ 1/ 4/ 1381 مجمع تشخيص مصلحت نظام )
ماده 1042 - حذف شد.( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1043 - نكاح دختر باكره اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه پدر يا جد پدر او است و هر گاه پدر يا جد پدري بدون علت موجه از دادن اجازه مضايقه كند اجازه او ساقط و در اين صورت دختر مي تواند با معرفي كامل مردي كه مي خواهد با او ازدواج نمايد و شرايط نكاح و مهري كه بين آنها قرار داده شده است پس از اخذ اجازه از دادگاه مدني خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نمايد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

ماده 1044 - در صورتي كه پدر يا جد پدري در محل حاضر نباشند و استيذان از آنها نيز عادتا غير ممكن بوده و دختر نيز احتياج به ازدواج داشته باشد، وي مي تواند اقدام به ازدواج نمايد. ( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
تبصره - ثبت اين ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق در دادگاه مدني خاص مي باشد.
فصل سوم - در
موانع نكاح
ماده 1045 - نكاح با
اقارب نسبي ذيل ممنوع است اگرچه قرابت حاصل از شبهه يا زنا باشد :
ا - نكاح با
پدر و اجداد و با مادر و جدات هر قدركه بالا برود.
2 - نكاح با
اولاد هر قدركه پائين برود.
3 - نكاح با
برادر و خواهر و اولاد آنها تا هر قدر كه پائين برود.
4 - نكاح با
عمات و خالات خود و عمات و خالات پدر و مادر و اجداد و جدات
ماده 1046 - قرابت رضاعي ازحيث حرمت نكاح درحكم قرابت نسبي است مشروط بر
اينكه :
اولا - شير
زن ازحمل مشروع حاصل شده باشد.
ثانيا - شير
مستقيما از پستان مكيده شده باشد.
ثالثا - طفل لااقل يك شبانه روز
و يا 15 دفعه متوالي شير كامل خورده باشد بدون اينكه در بين غذاي ديگر يا شير زن ديگر را بخورد.
رابعا - شير
خوردن طفل قبل ازتمام شدن دو سال از تولد او باشد.
خامسا - مقدارشيري كه طفل خورده است ازيك زن و
ازيك شوهرباشد بنابر اين اگر طفل در شبانه روز مقداري از شير يك زن و مقداري از شير زن ديگر بخورد موجب حرمت نمي شود اگر چه شوهر آن دو زن يكي باشد. و همچنين اگر زن يك دختر و يك پسر رضاعي داشته باشد كه هر يك را از شير متعلق به شوهر ديگر شير داده باشد آن پسر و يا آن دختر برادر و خواهر رضاعي نبوده ازدواج بين آنها از اين حيث ممنوع نمي باشد.
ماده 1047 - نكاح بين اشخاص ذيل به واسطه مصاهره ممنوع دائمي است -
1 - بين مرد
و مادر و  جدات زن او از هر درجه كه باشد اعم از نسبي و رضاعي .
2 - بين مرد
و زني كه سابقا زن پدر و يا زن يكي از اجداد يا زن پسر يا زن يكي از احفاد او بوده است هر چند قرابت رضاعي باشد.
3 - بين مرد
با اناث از اولاد زن ازهردرجه كه باشدولورضاعي مشروط بر اينكه بين زن وشوهرزناشوئي واقع شده باشد.
ماده 1048 - جمع بين دوخواهرممنوع است اگرچه به عقدمنقطع باشد.
ماده 1049 - هيچكس نمي توانددختربرادرزن ويادخترخواهرزن خودرا بگيردمگربااجازه زن خود.
ماده 1050 - هركس زن شوهردارراباعلم به وجودعلقه زوجيت وحرمت نكاح ويازني راكه درعده طلاق يادرعده وفات است باعلم به عده وحرمت نكاح براي خودعقدكندعقدباطل وآن زن مطلقابرآن شخص حرام موبدمي شود.
ماده 1051 - حكم مذكوردرماده فوق درموردي نيزجاري است كه عقدازروي جهل به تمام يايكي ازامورمذكوره فوق بوده ونزديكي هم واقع شده باشددرصورت جهل وعدم وقوع نزديكي عقدباطل ولي حرمت ابدي حاصل نمي شود.
ماده 1052 - تفريقي كه بالعان حاصل مي شودموجب حرمت ابدي است .
ماده 1053 - عقددرحال احرام باطل است وباعلم به حرمت موجب حرمت ابدي است .
ماده 1054 - زناي بازن شوهرداريازني كه درعده رجعيه است موجب حرمت ابدي است .
ماده 1055 - نزديكي به شبهه وزنااگرسابق برنكاح باشدازحيث مانعيت نكاح درحكم نزديكي بانكاح صحيح است ولي مبطل نكاح سابق نيست .
ماده 1056 - اگركسي باپسري عمل شنيع كندنمي تواندمادرياخواهريا دختراوراتزويج كند.
ماده 1057 - زني كه سه مرتبه متوالي زوجه يك نفربوده ومطلقه شده برآن مردحرام است مگراينكه بعقددائم به زوجيت مردديگري درآمده وپس ازوقوع نزديكي بااوبواسطه طلاق يافسخ يافوت فراق حاصل شده باشد.
ماده 1058 - زن هرشخصي كه به نه طلاق كه شش تاي آن عددي است مطلقه شده باشدبرآن شخص حرام موبدمي شود.
ماده 1059 - نكاح مسلمه باغيرمسلم جايزنيست .
ماده 1060 - ازدواج زن ايراني با
تبعه خارجه در مواردي هم كه مانع قانوني ندارد موكول به اجازه مخصوص از طرف دولت است .

قانون تعيين تكليف تابعيت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي
ماده واحده - فرزندان حاصل از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي كه در ايران متولد شده يا حداكثر تا يك سال پس از تصويب اين قانون در ايران متولد مي شوند مي توانند بعد از رسيدن به سن هجده سال تمام تقاضاي تابعيت ايراني نمايند. اين افراد در صورت نداشتن سوء پيشينه كيفري يا امنيتي و اعلام رد تابعيت غيرايراني به تابعيت ايران پذيرفته مي شوند. وزارت كشور نسبت به احراز ولادت طفل در ايران و صدور پروانه ازدواج موضوع ماده (1060) قانون مدني اقدام مي نمايد و نيروي انتظامي نيز با اعلام وزارت كشور پروانه اقامت براي پدر خارجي مذكور در اين ماده صادر مي كند. فرزندان موضوع اين ماده قبل از تحصيل تابعيت نيز مجاز به اقامت در ايران مي باشند.
تبصره 1- چنانچه سن مشمولين اين ماده در زمان تصويب بيش از هجده سال تمام باشد بايد حداكثر ظرف يك سال اقدام به تقاضاي تابعيت ايراني نمايند. تبصره 2- از تاريخ تصويب اين قانون كساني كه در اثر ازدواج زن ايراني و مرد خارجي در ايران متولد شوند و ازدواج والدين آنان از ابتدا با رعايت ماده (1060) قانون مدني به ثبت رسيده باشد، پس از رسيدن به سن هجده سال تمام و حداكثر ظرف مدت يك سال، بدون رعايت شرط سكونت مندرج در ماده (979) قانون مدني به تابعيت ايران پذيرفته مي شوند. قانون فوق مشتمل بر ماده واحده و دو تبصره در جلسه علني روز يكشنبه دوم مهر ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و پنج مجلس شوراي اسلامي تص-ويب و در تاريخ 12/7/1385 به تأييد شوراي محترم نگهبان رسيد.
رئيس مجلس شوراي اسلامي - غلامعلي حدادعادل


ماده 1061 - دولت مي تواندازدواج بعضي ازمستخدمين ومامورين رسمي ومحصلين دولتي رابازني كه تبعه خارجه باشدموكول به اجازه مخصوص نمايد.

 

فصل چهارم - شرايط صحت نكاح
ماده 1062 - نكاح واقع مي شودبه ايجاب و
قبول بالفاظي كه صريحا دلالت بر قصد ازدواج نمايد.
ماده 1063 - ايجاب و
قبول ممكنست از طرف خود مرد و زن صادر شود و يا از طرف اشخاصي كه قانونا حق عقد دارند.
ماده 1064 - عاقد
بايد عاقل و بالغ و قاصد باشد.
ماده 1065 - توالي عرفي ايجاب وقبول شرط صحت عقداست .
ماده 1066 - هرگاه يكي ازمتعاقدين ياهردولال باشندعقدبه اشاره از طرف لال نيزواقع مي شودمشروط براينكه بطوروضوح حاكي ازانشاءعقدباشد.
ماده 1067 - تعيين زن وشوهربنحوي كه براي هيچيك ازطرفين درشخص طرف ديگرشبهه نباشدشرط صحت نكاح است .
ماده 1068 - تعليق درعقدموجب بطلان است .
ماده 1069 - شرط خيارفسخ نسبت به عقدنكاح باطل است ولي درنكاح دائم شرط خيارنسبت به صداق جايزاست مشروط براينكه مدت آن معين باشدو بعدازنسخ مثل آن است كه اصلامهرذكرنشده باشد.
ماده 1070 - رضاي زوجين شرط نفوذعقداست وهرگاه مكره بعداززوال كره عقدرااجازه كندنافذاست مگراينكه اكراه بدرجه بوده كه عاقدفاقدقصد باشد.

جلددوم - در
اشخاص
فصل پنجم - وكالت در
نكاح
ماده 1071 - هر
يك ازمرد و زن مي توانندبراي عقدنكاح وكالت بغيردهد.
ماده 1072 - درصورتي كه وكالت بطوراطلاق داده شودوكيل نمي تواند موكله رابراي خودتزويج كندمگراين كه اين اذن صريحابه اودادشده باشد.
ماده 1073 - اگروكيل ازآنچه كه موكل راجع به شخص يامهرياخصوصيات ديگرمعين كرده تخلف كندصحت عقدمتوقف برتنفيذموكل خواهدبود.
ماده 1074 - حكم ماده فوق درموردي نيزجاري است كه وكالت بدون قيد بوده ووكيل مراعات مصلحت موكل رانكرده باشد.

فصل ششم - درنكاح منقطع
ماده 1075 - نكاح وقتي منقطع است كه براي مدت معيني واقع شده باشد.
ماده 1076 - مدت نكاح منقطع بايدكلامعين شود.
ماده 1077 - درنكاح منقطع احكام راجع به وراثت زن وبه مهراوهمانست كه درباب ارث ودرفصل آتي مقررشده است .

فصل هفتم - درمهر
ماده 1078 - هرچيزي راكه ماليت داشته وقابل تميزنيزباشدمي توان مهر قرارداد.
ماده 1079 - مهربايدبين طرفين تاحدي كه رفع جهالت آنهابشودمعلوم باشد.
ماده 1080 - تعيين مقدارمهرمنوط به تراضي طرفين است .
ماده 1081 - اگردرعقدنكاح شرط شودكه درصورت عدم تاديه مهردرمدت معين نكاح باطل خواهدبودنكاح ومهرصحيح ولي شرط باطل است .
ماده 1082 - به مجردعقد،زن مالك مهرمي شودومي تواندهرنوع تصرفي كه بخواهددرآن بنمايد.

تبصره – چنانچه مهريه وجه رايج باشد متناسب با تغيير شاخص قيمت سالانه زمان تأديه نسبت به سال اجراي عقد كه توسط بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران تعيين مي گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اينكه زوجين در حين اجراي عقد به نحو ديگري تراضي كرده باشند.
آئين نامه اجرائي اين قانون حداكثر ظرف مدت سه ماه از تاريخ تصويب توسط بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران با همكاري وزارت دادگستري و وزارت امور اقتصادي و دارايي تهيه و به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.
الحاقی بموجب قانون الحاق يك تبصره به ماده 1082 قانون مدني در خصوص مهريه مصوب سال 76

آئين نامه اجرائي قانون الحاق يك تبصره به ماده 1082 قانون مدنی مصوب 1377

ماده 1- چنانچه مهريه وجه رايج باشد مرجع صالح بنابه درخواست هر يك از زوجين ميزان اّن را با توجه به تغيير شاخص قيمت سال زمان تاديه نسبت به سال وقوع عقد محاسبه و تعيين مي نمايد0
تبصره : در صورتي كه زوجين در حين اجراي عقد در خصوص محاسبه و پرداخت مهريه وجه رايج به نحو ديگري تراضي كرده باشند مطابق تراضي ايشان عمل خواهد شد.
ماده 2 - نحوه محاسبه مهريه وجه رايج بدين صورت است :
متوسط شاخص بها در سال قبل ، تقسيم بر متوط شاخص بها در سال وقوع عقد، ضربدر مهريه مندرج در عقدنامه .
ماده 3 - در مواردي كه مهريه زوجه بايد از تركه زوج متوفي پرداخت شود تاريخ فوت مبناي محاسبه مهريه خواهد بود .
ماده 4 - بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران مكلف به انجام موارد زير مي باشد:
الف : شاخصهاي بهاي سالهاي قبل از اجراي اين قانون را تهيه و در اختيار قضاييه قرار دهد0
ب : شاخص بهاي مربوط به هر سال را به طور ساليانه حداكثر تا پايان خرداد ماه تهيه و به قوه قضائيه اعلام نمايد0
ماده 5 - دادگاهها و ادارات ثبت اسناد و املاك موظفند درمحاسبه ميزان مهريه وجه رايج مطابق ماده (2) و در تعيين تغييرشاخص قيمت مهريه براساس شاخصهاي مقرر در ماده (4) اين اّئين نامه اقدام نمايند0
ماده 6 - در صورتي كه زوجه براي وصول مهريه به دادگاه صالح دادخواست تقديم نمايد هزينه دادرسي به ميزان بهاي خواسته بر اساس مهرالمسمي با زوجه است و در صورت صدور حكم به نفع وي ، زوج علاوه بر پرداخت مهريه طبق ضوابط اين اّئين نامه مسئول پرداخت هزينه دادرسي به مقدار مهرالمسمي و ابطال تمبر به ميزان مابه التفاوت خواهد بود0
ماده 7 - در صورتي كه زوج تقاضاي صدور اجازه طلاق نمايد دادگاه مكلف به تعيين تكليف مهريه براساس اين اّئين نامه و بر طبق ضوابط و مقررات جاري خواهد بود0
معاون اول رئيس جمهور حسن
حبیبی  (نحوه دریافت و مطالبه مهریه و جدول شاخص بها)

قانون استفساريه تبصره ذيل ماده (1082) قانون مدني مصوب 1376

موضوع استفساريه:

ماده واحده- آيا ملاك محاسبه مهريه به نرخ روز موضوع تبصره ذيل ماده (1082) قانون مدني مصوب 29/4/1376، زمان صدور حكم است يا زمان تاديه آن؟

نظر مجلس:

-         منظور از زمان تاديه، زمان اجراي قطعي و لازم الاجراء است.

قانون فوق مشتمل بر ماده واحده در جلسه علني روز سه‌شنبه مورخ بيست و هفتم ارديبهشت ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و چهار مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 4/3/1384 به تاييد شوراي نگهبان رسيد.

ماده 1083 - براي تاديه تمام ياقسمتي ازمهرمي توان مدت يااقساطي قرارداد.
ماده 1084 - هرگاه مهرعين معين باشدومعلوم گردد
قبل ازعقد معيوب بوده ويابعدازعقدوقبل ازتسليم معيوب وياتلف شودشوهرضامن عيب وتلف است .
ماده 1085 - زن مي تواند
تا مهر به او تسليم نشده از ايفاء وظايفي كه در مقابل شوهرداردامتناع كندمشروط براينكه مهراوحال باشدواين امتناع مسقط حق نفقه نخواهدبود.
ماده 1086 - اگرزن قبل ازاخذمهربه اختيارخودبه ايفاءوظايفي كه در مقابل شوهرداردقيام نمودديگرنمي تواندازحكم ماده قبل استفاده كند معذلك حقي كه براي مطالبه مهرداردساقط نخواهدشد.
ماده 1087 - اگردرنكاح دائم مهرذكرنشده ياعدم مهرشرط شده باشدنكاح صحيح است وطرفين مي توانندبعدازعقدمهررابه تراضي معين كنندواگرقبل ازتراضي برمهرمعين بين آنهانزديكي واقع شودزوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود.
ماده 1088 - درموردماده قبل اگريكي اززوجين قبل ازتعيين مهروقبل از نزديكي بميردزن مستحق هيچگونه مهري نيست .
ماده 1089 - ممكن است اختيارتعيين مهربه شوهرياشخص ثالثي داده شوددراين صورت شوهرياشخص ثالث مي تواندمهرراهرقدربخواهدمعين كند.
ماده 1090 - اگراختيارتعيين مهربه زن داده شودزن نمي تواندبيشتراز مهرالمثل معين نمايد.
ماده 1091 - براي تعيين مهرالمثل بايدحال زن ازحيث شرافت خانوادگي وسايرصفات ووضعيت اونسبت به اماثل واقران واقارب وهمچنين معمول محل وغيره درنظرگرفته شود.
ماده 1092 - هرگاه شوهرقبل ازنزديكي زن خودراطلاق دهدزن مستحق نصف مهرخواهدبودواگرشوهربيش ازنصف مهرراقبلاداده باشدحق داردمازاداز نصف راعينايامثلاياقيمتااستردادكند.
ماده 1093 - هرگاه مهردرعقدذكرنشده باشدوشوهرقبل ازنزديكي وتعيين مهرزن خودراطلاق دهدزن مستحق مهرالمتعه است واگربعدازآن طلاق دهدمستحق مهرالمثل خواهدبود.
ماده 1094 - براي تعيين مهرالمتعه حال مردازحيث غناوفقرملاحظه مي شود.
ماده 1095 - درنكاح منقطع عدم مهردرعقدموجب بطلان است .
ماده 1096 - درنكاح منقطع موت زن دراثناءمدت موجب سقوط مهر نمي شودوهمچنين است اگرشوهرتاآخرمدت بااونزديكي نكند.
ماده 1097 - درنكاح منقطع هرگاه شوهرقبل ازنزديكي تمام مدت نكاح را ببخشدبايدنصف مهررابدهد.
ماده 1098 - درصورتي كه عقدنكاح اعم ازدائم يامنقطع باطل بوده و نزديكي واقع نشده زن حق مهرنداردواگرمهرراگرفته شوهرمي تواندآن را استردادنمايد.
1099 - درصورت جهل زن به فسادنكاح ووقوع نزديكي زن مستحق مهرالمثل است .
ماده 1100 - درصورتي كه مهرالمسمي مجهول باشدياماليت نداشته باشد ياملك غيرباشددرصورت اول ودوم زن مستحق مهرالمثل خواهدبودودرصورت سوم مستحق مثل ياقيمت آن خواهدبودمگراينكه صاحب مال اجازه نمايد.
ماده 1101 - هرگاه عقدنكاح قبل نزديكي به جهتي فسخ شودزن حق مهرندارد مگردرصورتي كه موجب فسخ ،عنن باشدكه دراين صورت باوجودفسخ نكاح زن مستحق نصف مهراست .

فصل هشتم - درحقوق وتكاليف زوجين نسبت به يكديگر
ماده 1102 - همين كه نكاح بطورصحت واقع شدروابط زوجيت بين طرفين موجودوحقوق وتكاليف زوجين درمقابل همديگربرقرارمي شود.
ماده 1103 - زن وشوهرمكلف به حسن معاشرتي بايكديگرند.
ماده 1104 - زوجين بايددرتشييدمباني خانواده وترتيب اولادخودبه يكديگرمعاضدت نمايند.
ماده 1105 - درروابط زوجين رياست خانواده ازخصائص شوهراست .
ماده 1106 - درعقددائم نفقه زن بعهده شوهراست
ماده 1107- نفقه عبارت است از همه نيازهاي متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزينه هاي درماني و بهداشتي و خادم در صورت عادت يا احتياج به واسطه نقصان يا مرض .
اصلاحی بموجب قانون اصلاح موادي از قانون مدني مصوب 81
ماده 1108 - هرگاه زن بدون مانع مشروع ازاداي وظايف زوجيت امتناع كندمستحق نفقه نخواهدبود.
ماده 1109 - نفقه مطلقه رجعيه درزمان عده برعهده شوهراست مگراينكه طلاق درحال نشوزواقع شده باشدليكن اگرعده ازجهت فسخ نكاح ياطلاق بائن باشد زن حق نفقه نداردمگردرصورت حمل ازشوهرخودكه دراين صورت تازمان وضع حمل حق نفقه خواهدداشت .
ماده 1110- در ايام عده وفات ، مخارج زندگي زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربي كه پرداخت نفقه به عهده آنان است ( در صورت عدم پرداخت ) تامين مي گردد.
اصلاحی بموجب قانون اصلاح موادي از قانون مدني مصوب 81
ماده 1111 - زن مي توانددرصورت استنكاف شوهرازدادن نفقه به محكمه رجوع كنددراين صورت محكمه ميزان نفقه رامعين وشوهررابه دادن آن محكوم خواهدكرد.
ماده 1112 - اگراجراءحكم مذكوردرماده قبل ممكن نباشدمطابق ماده 1129رفتارخواهدشد.
ماده 1113 - درعقدانقطاع زن حق نفقه نداردمگراينكه شرط شده ياآنكه عقدمبني برآن جاري شده باشد.
ماده 1114 - زن بايددرمنزلي كه شوهرتعيين مي كندسكني نمايدمگرآنكه اختيارتعيين منزل به زن داده شده باشد.
ماده 1115 - اگربودن زن باشوهردريك منزل متضمن خوف ضرربدني يامالي ياشرافتي براي زن باشدزن مي تواندمسكن عليحده اختياركندودرصورت ثبوت مظنه ضررمزبورمحكمه حكم بازگشت به منزل شوهرنخواهددادومادام كه زن در بازگشتن به منزل مزبورمعذوراست نفقه برعهده شوهرخواهدبود.
ماده 1116 - درموردماده فوق مادام كه محاكمه بين زوجين خاتمه نيافته محل سكناي زن به تراضي محكمه باجلب نظراقرباي نزديك طرفين منزل زن رامعين خواهدنمودودرصورتي كه اقربائي نباشدخودمحكمه محل مورداطمينان رامعين خواهدكرد.
ماده 1117 - شوهرمي تواندزن خودراازحرفه ياصنعتي كه منافي مصالح خانوادگي ياحيثيات خوديازن باشدمنع كند.
ماده 1118 - زن مستقلامي توانددردارائي خودهرتصرفي راكه مي خواهد بكند.
ماده 1119 - طرفين عقدازدواج مي توانندهرشرطي كه مخالف بامقتضاي عقدمزبورنباشددرضمن عقدازدواج ياعقدلازم ديگربنمايدمثل اينكه شرط شودهرگاه شوهرزن ديگربگيرديادرمدت معيني غائب شودياترك انفاق نمايد يابرعليه حيات زن سوءقصدكندياسوءرفتاري نمايدكه زندگاني آنهابا يكديگرغيرقابل تحمل شودزن وكيل ووكيل درتوكيل باشدكه پس ازاثبات تحقق شرط درمحكمه وصدورحكم نهائي خودرامطلقه سازد.

 

باب دوم - درانحلال عقدنكاح
ماده 1120 - عقدنكاح به فسخ يابه طلاق يابه بذل مدت درعقدانقطاع منحل مي شود.

فصل اول - درموردامكان فسخ نكاح
ماده 1121 - جنون هريك اززوجين بشرط استقراراعم ازاينكه مستمريا ادواري باشدبراي طرف مقابل موجب حق فسخ است .
ماده 1122 - عيوب زير در مرد موجب حق فسخ براي زن خواهد بود:
1 - خصا
2 - عنن به شرط اين كه ولو يك بار عمل زناشويي را انجام نداده باشد.
3 - مقطوع بودن آلت تناسلي به اندازه اي كه قادر به عمل زناشويي نباشد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

ماده 1123 - عيوب ذيل درزن موجب حق فسخ براي مردخواهدبود -
1 - قرن .
2 - جذام
3 - برص
4 - افضاء
5 - زمين گيري
6 - نابينائي ازهردوچشم .
 

ماده 1124 - عيوب زن درصورتي موجب حق فسخ براي مرداست كه عيب مزبور درحال عقدوجودداشته است .
ماده 1125 - جنون وعنن درمردهرگاه بعدازعقدهم حادث شودموجب حق فسخ براي زن خواهدبود.
ماده 1126 - هر
يك اززوجين كه قبل ازعقدعالم به امراض مذكوره درطرف ديگربودبعدازعقدحق فسخ نخواهدداشت .
ماده 1127 - هر
گاه شوهر بعد از عقد مبتلابه يكي ازامراض مقاربتي گرددزن حق خواهدداشت كه از نزديكي با او امتناع نمايد و امتناع مزبور مانع حق نفقه نخواهدبود.
ماده 1128 - هرگاه دريكي ازطرفين صفت خاصي شرط شده و
بعد از عقد معلوم شودكه طرف مذكوره فاقد وصف مقصود بود براي طرف مقابل حق فسخ خواهدبود خواه وصف مذكور در عقد تصريح شده يا عقد متبانيا بر آن واقع شده باشد.
ماده 1129 - درصورت استنكاف شوهرازدادن نفقه وعدم امكان اجراءحكم محكمه والزام اوبه دادن نفقه زن مي تواندبراي طلاق به حاكم رجوع كندوحاكم رجوع كندوحاكم شوهر
او را اجبار به طلاق مي نمايد. همچنين است درصورت عجز شوهر از دادن نفقه .
ماده 1130 - در صورتي كه دوام زوجيت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وي مي تواند به حاكم شرع مراجعه و تقاضاي طلاق كند، چنانچه عسر و حرج مذكور در محكمه ثابت شود، دادگاه مي تواند زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورتي كه اجبار ميسر نباشد زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده مي شود.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

تبصره - عسر و حرج  موضوع اين ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعيتي كه ادامه زندگي را براي زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشكل باشد و موارد ذيل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصاديق عسر وحرج محسوب مي گردد:
1- ترك زندگ
ی خانوادگي توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالي و يا نه ماه متناتوب در مدت يك سال بدون عذر موجه .
2- اعتياد زوج به يكي از انواع مواد مخدر و يا ابتلاء وي به مشروبات الكلي كه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و امتناع يا عدم امكان الزام وي بت ترك آن در مدتي كه به تشخيص پزشك براي ترك اعتياد لازم بوده است .
در صورتي كه زوج به تعهد خود عمل ننمايد و يا پس از ترك ، مجددا" به مصر موارد مذكور روي آورده ، بنا به درخواست زوجه ، طلاق انجام خواهد شد.
3- محكوميت قطعي زوج به حبس پنج سال يا بيشتر0
4- ضرب و شتم يا هرگونه سوءاستفاده مستمر زوج كه عرفا" با توجه به وضعيت زوجه قابل تحمل نباشد.
5- ابتلاء زوح به بيماري هاي صعب العلاج رواني يا ساري يا هر عراضه صعب العلاج ديگري كه زندگي مشترك را مختل نمايد.
موارد مندرج در اين ماده مانع از آن نيست كه دادگاه درساير مواردي كه عسر وحرج زن در دادگاه احراز شود،حكم طلاق صادرنمايد
الحاقی بموجب قانون الحاق يك تبصره به ماده 1130 قانون مدني مصوب 81

ماده 1131 - خيارفسخ فوري است واگرطرفي كه حق فسخ داردبعدازاطلاع بعلت فسخ نكاح رافسخ نكندخياراوساقط مي شودبشرط اينكه علم به حق فسخ و فوريت آن داشته باشدتشخيص مدتي كه براي امكان استفاده ازخيارلازم بوده بنظرعرف وعادت است .
ماده 1132 - درفسخ نكاح رعايت ترتيباتي كه براي طلاق مقرراست شرط نيست .


فصل دوم - درطلاق
مبحث اول - دركليات
ماده 1133- مرد مي تواند با رعايت شرايط مقرر در اين قانون با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق همسرش را بنمايد.
تبصره - زن نيز مي تواند با وجود شرايط مقرر در مواد (1119) ، (1129) و (1130) اين قانون ، از دادگاه تقاضاي طلاق نمايد.
 اصلاحی بموجب قانون اصلاح موادي از قانون مدني مصوب 81
ماده 1134 - طلاق بايدبه صيغه طلاق ودرحضورلااقل دونفرمردعادل كه طلاق را بشنوندواقع گردد.
ماده 1135 - طلاق بايدمنجرباشدوطلاق معلق بشرط باطل است .
ماده 1136 - طلاق دهنده بايدبالغ وعادل وقاصدومختارباشد.
ماده 1137 - ولي مجنون دائمي مي توانددرصورت مصلحت مولي عليه زن او راطلاق دهد.
ماده 1138 - ممكن است صيغه طلاق رابه توسط وكيل اجرانمود.
ماده 1139 - طلاق مخصوص عقددائم است وزن منقطعه به انقضاءمدت يابذل آن ازطرف شوهراززوجيت خارج مي شود.
ماده 1140 - طلاق زن درمدت عادت زنانگي يادرحال نفاس صحيح نيست مگر اينكه زن حامل باشدياطلاق قبل ازنزديكي بازن واقع شودياشوهرغائب باشد بطوري كه اطلاع ازعادت زنانگي بودن زن نتواندحاصل كند.
ماده 1141 - طلاق درطهرمواقعه صحيح نيست مگراينكه زن يائسه ياحامل باشد.
ماده 1142 - طلاق زني كه باوجوداقتضاي سن عادت زنانگي نمي شودوقتي صحيح است كه ازتاريخ آخرين نزديكي بازن سه ماه گذشته باشد.

مبحث دوم - دراقسام طلاق
ماده 1143 - طلاق بردوقسم است - بائن ورجعي
ماده 1144 - درطلاق بائن براي شوهرحق رجوع نيست .
ماده 1145 - درمواردذيل طلاق بائن است -
1 - طلاقي كه قبل ازنزديكي واقع شود.
2 - طلاق يائسه .
3 - طلاق خلع ومبارات مادام كه زن رجوع بعوض نكرده باشد.
4 - سومين طلاق كه بعدازسه وصلت متوالي بعمل آيداعم ازاينكه وصلت در نتيجه رجوع باشديادرنتيجه نكاح جديد.
ماده 1146 - طلاق خلع آن است كه زن به واسطه كراهتي كه ازشوهرخوددارددر مقابل مالي كه به شوهرمي دهدطلاق بگيرداعم ازاينكه مال مزبورعين مهريا معادل آن ويابيشتروياكمترازمهرباشد.
ماده 1147 - طلاق مبارات آن است كه كراهت ازطرفين باشدولي دراين صورت عوض بايدزائدبرميزان مهرنباشد.
ماده 1148 - درطلاق رجعي براي شوهردرمدت عده حق رجوع است .
ماده 1149 - رجوع درطلاق بهرلفظ يافعلي حاصل مي شودكه دلالت بررجوع كندمشروط براينكه مقرون به قصدرجوع باشد.

مبحث سوم - درعده
ماده 1150 - عده عبارت است ازمدتي كه تاانقضاي آن زني كه عقدنكاح او منحل شده است نمي تواندشوهرديگراختياركند.
ماده 1151 - عده طلاق وعده فسخ نكاح سه طهراست مگراينكه زن به اقتضاي سن عادت زنانگي نبيندكه دراين صورت عده اوسه ماه است .
ماده 1152 - عده طلاق وفسخ نكاح وبذل مدت وانقضاءآن درموردنكاح منقطع درغيرحامل دوطهراست مگراينكه زن به اقتضاي سن عادت زنانگي نبيندكه در اين صورت چهل وپنج روزاست .
ماده 1153 - عده طلاق وفسخ نكاح وبذل مدت وانقضاءآن درموردزن حامله تا وضع حمل است .
ماده 1154 - عده وفات چه دردائم وچه درمنقطع درهرحال چهارماه وده روزاست مگراينكه زن حامل باشدكه دراين صورت عده وفات تاموقع وضع حمل است مشروط براينكه فاصله بين فوت شوهرووضع حمل ازچهارماه وده روزبيشتر باشدوالامدت عده همان چهارماه وده روزخواهدبود.
ماده 1155 - زني كه بين اووشوهرخودنزديكي واقع وهمچنين زن يائسه نه عده طلاق داردونه عده فسخ نكاح ولي عده وفات درهرموردبايدرعايت شود.
ماده 1156 - زني كه شوهراوغايب مفقودالاثربوده وحاكم اوراطلاق داده باشدبايدازتاريخ طلاق عده وفات نگاهدارد.
ماده 1157 - زني كه به شبهه باكسي نزديكي كندبايدعده طلاق نگاهدارد.

كتاب هشتم - دراولاد
باب اول - درنسب
ماده 1158 - طفل متولددرزمان زوجيت ملحق به شوهراست مشروط بر اينكه ازتاريخ نزديكي تازمان تولدكمترازششماه وبيشترازده ماه نگذشته باشد.
ماده 1159 - هرطفلي كه بعدازانحلال نكاح متولدشودملحق بشوهراست مشروط براينكه مادرهنوزشوهرنكرده وازتاريخ انحلال نكاح تاروزولادت طفل بيش ازدوماه نگذشته باشدمگرآنكه ثابت شودكه ازتاريخ نزديكي تازمان ولادت كمترازششماه ويابيش ازده ماه گذشته باشد.
ماده 1160 - درصورتي كه عقدنكاح پس ازنزديكي منحل شودوزن مجدداشوهر كندوطفلي ازاومتولدگرددطفل به شوهري ملحق مي شودكه مطابق موادقبل الحاق اوبه آن شوهرممكن است درصورتي كه مطابق موادقبل الحاق به هردوشوهرممكن باشدطفل ملحق به شوهردوم است مگرآنكه امارت قطعيه برخلاف آن دلالت كند.
ماده 1161 - درموردموادقبل هرگاه شوهرصريحاياضمنااقراربه ابوت خودنموده باشددعوي نفي ولدازاومسموع نخواهدبود.
ماده 1162 - درموردموادقبل دعوي نفي ولدبايددرمدتي كه عادتاپس از تاريخ اطلاع يافتن شوهرازتولدطفل براي امكان اقامه دعوي كافي مي باشداقامه گرددودرهرحال دعوي مزبورپس ازانقضاءدوماه ازتاريخ اطلاع يافتن شوهراز تولدطفل مسموع نخواهدبود.
ماده 1163 - درموردي كه شوهرمطلع ازتاريخ حقيقي تولدطفل نبوده و تاريخ رابراومشتبه نموده باشندبنوعي كه موجب الحاق طفل به اوباشدوبعدها شوهرازتاريخ حقيقي تولدمطلع شودمدت مرورزمان دعوي نفي دوماه ازتاريخ كشف خدعه خواهدبود.
ماده 1164 - احكام موادقبل درموردطفل متولدازنزديكي به شبهه نيز جاري است اگرچه مادرطفل مشتبه نباشد.
ماده 1165 - طفل متولدازنزديكي به شبهه فقط ملحق بطرفي مي شودكه در اشتباه بوده ودرصورتي كه هردودراشتباه بوده اندملحق بهردوخواهدبود.
ماده 1166 - هرگاه بواسطه وجودمانعي نكاح بين ابوين طفل باطل باشد نسبت طفل بهريك ازابوين كه جاهل بروجودمانع بوده مشروع ونسبت به ديگري نامشروع خواهدبود.
درصورت جهل هردونسبت بهردومشروع است .
ماده 1167 - طفل متولداززناملحق به زاني نمي شود.
ماده 1168 - نگاهداري اطفال هم حق وهم تكليف ابوين است .
ماده 1169 - براي حضانت و نگهداري طفلي كه ابوين او جدا از يكديگر زندگي مي كنند ، مادر تا سن هفت سالگي اولويت دارد و پس از آن با پدر است .
تبصره - بعد از هفت سالگي در صورت حدوث اختلاف ، حضانت طفل با رعايت مصلحت كودك به تشخيص دادگاه مي باشد.
(اصلاحي بموجب قانون اصلاح ماده ( 1169 ) قانون مدني مصوب 1314 كه در جلسه علني روز يكشنبه مورخ ششم مرداد ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و يك مجلس شوراي اسلامي تصوب و در تاريخ 8/9/1382 با اصلاحاتي به تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام رسيده است .)
ماده 1170 - اگرمادردرمدتي كه حضانت طفل به او
است مبتلابه جنون شود يا به ديگري شوهر كند حق حضانت با پدر خواهد بود.
ماده 1171 - درصورت فوت يكي از
ابوين حضانت طفل با آنكه زنده است خواهد بود هر چند متوفي پدرطفل بوده و براي او قيم معين كرده باشد.
ماده 1172 - هيچيك از
ابوين حق ندارند در مدتي كه حضانت طفل بعهده آنها است ازنگاهداري او امتناع كنددرصورت امتناع يكي ازابوين حاكم بايد به تقاضاي ديگري ياتقاضاي قيم يا يكي ازاقربا و يا به تقاضاي مدعي العموم نگاهداري طفل رابه هريك ازابوين كه حضانت بعهده اوست الزام كند و در صورتي كه الزام ممكن ياموثرنباشدحضانت رابه خرج پدروهرگاه پدرفوت شده باشدبه خرج مادرتامين كند.
ماده 1173 – هر گاه در اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر يا مادري كه طفل تحت حضانت اوست, صحت جسماني و يا ترتيب اخلاقي طفل در معرض خطر باشد,محكمه مي تواند به تقاضاي اقرباي طفل يا تربيت اخلاقي طفل در معرض خطر باشد, محكمه مي تواند به تقاضاي اقرباي طفل و يا به تقاضاي قيم او يا به تقاضاي رئيس
حوزه قضائي هر تصميمي را كه براي حضانت طفل مقتضي بداند, اتخاذ كند.
موارد ذيل از مصاديق عدم مواظبت و يا انحطاط اخلاقي هر يك از والدين است :
1- اعتياد زيان آوربه الكل, مواد مخدر و قمار.
2- اشتهار به فساد اخلاق و فحشا,
3 - ابتلا به بيماريهاي رواني با تشخيص پزشكي قانوني.
4- سو, استفاده از طفل يا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقي مانند فساد و فحشا, تكدي گري و قاچاق.
5- تكرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.
اصلاحی بموجب قانون اصلاح ماده 1173 قانون مدني مصوب 76

ماده 1174 - درصورتي كه بعلت طلاق يابهرجهت ديگرابوين طفل دريك منزل سكونت نداشته باشندهريك ازابوين كه طفل تحت حضانت اونمي باشدحق ملاقات طفل خودراداردتعيين زمان ومكان ملاقات وسايرجزئيات مربوطه به آن درصورت اختلاف بين ابوين بامحكمه است .
ماده 1175 - طفل را
نمي توان ازابوين و يا از پدر و يا مادري كه حضانت با اوست گرفت مگر در صورت وجود علت قانوني .
ماده 1176 - مادر
مجبور نيست كه به طفل خود شير بدهد مگر درصورتي كه تغذيه طفل بغير شير مادرممكن نباشد.
ماده 1177 - طفل بايد
مطيع ابوين خود بوده و در هر سني كه باشد بايد به آنها احترام كند.
ماده 1178 - ابوين مكلف هستند
كه درحدود توانائي خود به ترتيب اطفال خويش برحسب مقتضي اقدام كنند و نبايد آنها را مهمل بگذارند.
ماده 1179 - ابوين حق تنبيه طفل خود
را دارند ولي به استناد اين حق نمي توانند طفل خود را خارج از حدود تاديب تنبيه نمايند.

باب سوم - در
ولايت قهري پدر و جد پدري
ماده 1180 - طفل صغيرتحت ولايت قهري پدر
و جد پدري خود مي باشدو همچنين است طفل غير رشيد يا مجنون درصورتي كه عدم رشد يا جنون او متصل به صغر باشد.
ماده 1181 - هر
يك از پدر و جد پدري نسبت به اولاد خود ولايت دارند.
ماده 1182 - هرگاه طفل هم پدروهم جدپدري داشته باشد
و يكي از آنها محجور يا بعلتي ممنوع ازتصرف در اموال مولي عليه گردد ولايت قانوني او ساقط مي شود.
ماده 1183 - دركليه امور
مربوط به اموال وحقوق مالي مولي عليه ولي نماينده قانوني اومي باشد.
ماده
1184 ـ هرگاه ولي قهري طفل رعايت غبطه صغير را ننمايد و مرتكب اقداماتي شود كه موجب ضرر مولي عليه گردد به تقاضاي يكي از اقارب وي و يا به درخواست رئيس حوزه قضائي پس از اثبات، دادگاه ولي مذكور را عزل و از تصرف در اموال صغير منع و براي اداره امور مالي طفل فرد صالحي را به عنوان قيم تعيين مي نمايد.
همچنين اگر ولي قهري به واسطه كبر سن و يا بيماري و امثال آن قادر به اداره اموال مولي عليه نباشد و شخصي را هم براي اين امر تعيين ننمايد طبق مقررات اين ماده فردي به عنوان امين به ولي قهري منضم مي گردد.
اصلاحی بموجب قانون اصلاح ماده 1184 قانون مدني مصوب 1379
ماده 1185 - هرگاه ولي قهري محجور
شود مدعي العموم مكلف است مطابق مقررات راجعه به تعيين قيم قيمي براي طفل معين كند.
ماده 1186 - در
مواردي كه براي عدم امانت ولي قهري نسبت به دارائي طفل امارات قويه موجودباشدمدعي العموم مكلف است ازمحكمه ابتدائي رسيدگي بعمليات اورابخواهدمحكمه دراين موردرسيدگي كرده درصورتي كه عدم امانت اومعلوم شودمطابق ماده 1184رفتارمي نمايد.
ماده 1187 - هرگاه ولي قهري منحصربه واسطه غيبت ياحبس بهرعلتي كه نتواندبه امورمولي عليه رسيدگي كندوكسي راهم ازطرف خودمعين نكرده باشد حاكم يك نفرامين به پيشنهادمدعي العموم براي تصدي واداره اموال مولي عليه وسايرامورراجعه به اوموقتامعين خواهدكرد.
ماده 1188 - هريك ازپدروجدپدري بعدازوفات ديگري مي تواندبراي اولادخودكه تحت ولايت اومي باشدوصي معين كندتابعدازفوت خوددرنگاهداري وتربيت آنهامواظبت كرده واموال آنهارااداره نمايد.
ماده 1189 - هيچيك ازپدروجدپدري نمي تواندباحيات ديگري براي مولي عليه خودوصي معين كند.
ماده 1190 - ممكن است پدرياجدپدري به كسي كه به سمت وصايت معين كرده اختيارتعيين وصي بعدفوت خودرابراي مولي عليه بدهد.
ماده 1191 - اگروصي منصوب ازطرف ولي قهري به نگاهداري ياتربيت مولي عليه ويااداره اموراواقدام نكندياامتناع ازانجام وظايف خودنمايد منعزل مي شود.
ماده 1192 - ولي مسلم نمي تواندبراي امورمولي عليه خودوصي غيرمسلم معين كند.
ماده 1193 - همينكه طفل كبيرورشيدشدازتحت ولايت خارج مي شودواگر بعداسفيه يامجنون شودقيمي براي اومعين مي شود.
ماده 1194 - پدروجدپدري ووصي منصوب ازطرف يكي ازآنان ولي خاص طفل ناميده مي شود.

كتاب نهم - درخانواده
فصل اول - درالزان به انفاق
ماده 1195 - احكام نفقه زوجه همانست كه بموجب فصل هشتم ازباب اول ازكتاب هفتم مقررشده وبرطبق همين فصل مقررمي شود.
ماده 1196 - درروابط بين اقارب فقط اقارب نسبي درخط عمودي اعم ازصعودي يانزولي ملزم به انفاق يكديگرند.
ماده 1197 - كسي مستحق نفقه است كه نداربوده ونتواندبوسيله اشتغال به شغلي وسائل معيشت خودرافراهم سازد.
ماده 1198 - كسي ملزم به انفاق است كه متمكن ازدادن نفقه باشديعني بتواندنفقه بدهدبدون اينكه ازاين حيث دروضع معيشت خوددچارمضيقه گردد. براي تشخيص تمكن بايدكليه تعهدات ووضع زندگاني شخصي اودرجامعه درنظر گرفته شود.
ماده 1199 - نفقه اولادبرعهده پدراست پس ازفوت پدرياعدم قدرت او به انفاق بعهده اجدادپدري است بارعايت الاقرب فالاقرب درصورت نبودن پدرواجدادپدري وياعدم قدرت آنهانفقه برعهده مادراست .
هرگاه مادرهم زنده وياقادربه انفاق نباشدبارعايت الاقرب فالاقرب به عهده اجدادوجدات مادري وجدات پدري واجب النفقه است واگرچندنفراز اجدادوجدات مزبورازحيث درجه اقربيت مساوي باشندنفقه رابايدبه حصه متساوي تاديه كنند.
ماده 1200 - نفقه ابوين بارعايت الاقرب فالاقرب بعهده اولادواولاد اولاداست .
ماده 1201 - هرگاه يكنفرهم درخط عمودي صعودي وهم درخط عمودي نزولي اقارب داشته باشدكه ازحيث الزام به انفاق دردرجه مساوي هستندنفقه اورا بايداقارب مزبوربه حصه متساوي تاديه كنندبنابراين اگرمستحق نفقه پدرو مادرواولادبلافصل داشته باشدنفقه اورابايدپدرواولاداومتساوياتاديه كنندبدون اينكه مادرسهمي بدهدوهمچنين اگرمستحق نفقه مادرواولادبلافصل داشته باشدنفقه اورابايدمادرواولادمتساويابدهند.
ماده 1202 - اگراقارب واجب النفعه متعددباشندومنفق نتواندنفقه همه آنهارابدهداقارب درخط عمودي نزولي مقدم براقارب درخط عمودي صعودي خواهندبود.
ماده 1203 - درصورت بودن زوجه ويك ياچندنفرواجب النفقه ديگرزوجه مقدم برسايرين خواهدبود.
ماده 1204 - نفقه اقارب عبارت است ازمسكن والبسه وغذاو اثاث البيت بقدررفع حاجت بادرنظرگرفتن درجه استطاعت منفق .
ماده 1205 - در موارد غيبت يا استنكاف از پرداخت نفقه ، چنانچه الزام كسي كه پرداخت نفقه بر عهده اوست ممكن نباشد دادگاه مي تواند با مطالبه افراد واجب النفقه به مقدار نفقه از اموال غايب يا مستنكف در اختيار آنها يا متكفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتي كه اموال غايب يا مستنكف در اختيار نباشد همسر وي يا ديگري با اجازه دادگاه مي تواند نفقه را به عنوان قرض بپردازند و از شخص غايب يا مستنكف مطالبه نمايند. ( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1206 - زوجه درهرحال مي تواندبراي نفقه زمان گذشته خوداقامه دعوي نمايدوطلب اوازبابت نفقه مزبورطلب ممتازبوده ودرصورت افلاس ياورشكستگي شوهرزن مقدم برغرماخواهدبودولي اقارب فقط نسبت به آتيه مي توانندمطالبه نفقه نمايند.

كتاب دهم - درحجر و قيموت
مصوب 1و13مهرماه و8آبان 1314
فصل اول - دركليات
ماده 1207 - اشخاص ذيل محجوروازتصرف دراموال وحقوق مالي خودممنوع هستند -
1 - صغار
2 - اشخاص غيررشيد
3 - مجانين
ماده 1208 - غيررشيدكسي است كه تصرفات اودراموال وحقوق مالي خود عقلائي نباشد.
ماده 1209 -
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1210 - هيچكس رانمي توان بعدازرسيدن به سن بلوغ بعنوان جنون يا عدم رشدمحجورنمودمگرآنكه عدم رشدياجنون اوثابت شده باشد.
   تبصره 1 - سن بلوغ درپسرپانزده سال تمام قمري ودردخترنه سال تمام قمري است .
تبصره 2 - اموال صغيري راكه بالغ شده است درصورتي مي توان به اودادكه رشداوثابت شده باشد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

ماده 1211 - جنون بهردرجه كه باشدموجب حجراست .
ماده 1212 - اعمال واقوال صغيرتاحدي كه مربوط به اموال وحقوق مالي اوباشدباطل وبلااثراست معذلك صغيرمميزمي تواندتملك بلاعوض كندمثل قبول هبه وصلح بلاعوض وحيازت مباحات .
ماده 1213 - مجنون دائمي مطلقاومجنون ادواري درحال جنون نمي تواند هيچ تصرفي دراموال وحقوق مالي خودبنمايدولوبااجازه ولي ياقيم خودلكن اعمال حقوقي كه مجنون ادواري درحال افاقه مي نمايدنافذاست مشروط برآنكه افاقه اومسلم باشد.
ماده 1214 - معاملات وتصرفات غيررشيددراموال خودنافذنيست مگر بااجازه ولي ياقيم اواعم ازاينكه اين اجازه قبلاداده شده باشديابعداز انجام عمل .
معذلك تملكات بلاعوض ازهرقبيل كه باشدبدون اجازه هم نافذاست .
ماده 1215 - هرگاه كسي مالي رابه تصرف صغيرغيرمميزويامجنون بدهد صغيريامجنون مسئول ناقص ياتلف شدن آن مال نخواهدبود.
ماده 1216 - هرگاه صغيريامجنون ياغيررشيدباعث ضررشودضامن است .
ماده 1217 - اداره اموال صغارومجانين واشخاص غيررشيدبعهده ولي ياقيم آنان است بطوري كه درباب سوم ازكتاب هشتم وموادبعدمقرراست .

 

فصل دوم - درمواردنصب قيم وترتيب آن
ماده 1218 - براي اشخاص ذيل نصب قيم مي شود -
1 - براي صغاري كه ولي خاص ندارند.
2 - براي مجانين واشخاص غيررشيدكه جنون ياعدم رشدآنهامتصل به زمان صغرآنهابوده وولي خاص نداشته باشند.
3 - براي مجانين واشخاص غيررشيدكه جنون ياعدم رشدآنهامتصل به زمان صغرآنهانباشد.
ماده 1219 - هريك ازابوين ملكف است درمواردي كه بموجب ماده قبل بايدبراي اولادآنهاقيم معين شودمراتب رابه دادستان حوزه اقامت خودويا به نماينده اواطلاع داده ازاوتقاضانمايدكه اقدام لازم براي نصب قيم بعمل آورد.(
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1220 - درصورت نبودن هيچيك ازابوين ياعدم اطلاع آنهاانجام تكليف مقرردرماده قبل بعهده اقربائي است كه باشخص محتاج قيم دريكجا زندگي مي نمايند.
ماده 1221 - اگركسي به موجب ماده 1218بايدبراي اونصب قيم شودزن يا شوهرداشته باشدزوج يازوجه نيزمكلف به انجام تكليف مقرردرماده 1219 خواهندبود.
ماده 1222 - درهرموردي كه دادستان بنحوي ازانحاءبوجودشخصي كه مطابق ماده 1218بايدبراي اونصب قيم شودمسبوق گرديدبايدبه دادگاه مدني خاص رجوع واشخاصي راكه براي قيمومت مناسب مي داندبه دادگاه مدني خاص مزبور معرفي كند.
دادگاه مدني خاص ازميان اشخاص مزبوريك ياچندنفررابه سمت قيم معين وحكم نصب اوراصادرمي كندونيزدادگاه مزبورمي تواندعلاوه برقيم يك ياچندنفررابه عنوان ناظرمعين نمايددراين صورت دادگاه بايدحدود اختيارات ناظررانيزتعيين كند.
اگردادگاه مدني خاص اشخاصي راكه معرفي شده اندمعتمدنديداشخاص ديگري راازدادسراخواهدخواست .
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1223 - درموردمجانين دادستان بايدقبلارجوع به خبره كرده و نظريات خبره رابه دادگاه مدني خاص ارسال دارددرصورت اثبات جنون دادستان به دادگاه رجوع مي كندتانصب قيم شوددرمورداشخاص غيررشيدنيز دادستان مكلف است كه قبلابه وسيله مطلعين اطلاعات كافيه درباب سفاهت او بدست آورده ودرصورتي كه سفاهت رامسلم ديددردادگاه مدني خاص اقامه دعوي نمايدوپس ازصدورحكم عدم رشدبراي نصب قيم به دادگاه رجوع نمايد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1224 - حفظ ونظارت دراموال صغارومجانين واشخاص غيررشيد مادام كه براي آنهاقيم معين نشده بعهده مدعي العموم خواهدبودطرزحفظ و نظارت مدعي العموم بموجب نظامنامه وزارت عدليه معين خواهدشد.
ماده 1225 - همين كه حكم جنون ياعدم رشديكنفرصادروبه توسط محكمه شرع براي اوقيم معين گرديده مدعي العموم مي تواندحجرآن رااعلان نمايد انتشارحجرهركسي كه نظربه وضعيت دارائي اوممكن است طرف معاملات بالنسبه عمده واقع گرددالزامي است .
ماده 1226 - اسامي اشخاصي كه بعدازكبرورشدبعلت جنون ياسفه محجور مي گردندبايددردفترمخصوص ثبت شود.مراجعه به دفترمزبوربراي عموم آزاداست .
ماده 1227 - فقط كسي را محاكم و ادارات و دفاتر اسناد رسمي به قيموميت
 خواهند شناخت كه نصب او مطابق قانون توسط دادگاه به عمل آمده باشد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

ماده 1228 - در خارج ايران كنسول و يا جانشين وي مي تواند نسبت به ايرانياني كه بايد مطابق ماده 1218 براي آنها قيم نصب شود و در حوزه  ماموريت او ساكن يا مقيم اند موقتا نصب قيم كند و بايد تا 10 روز پس از نصب قيم مدارك عمل خود را به وسيله وزارت امور خارجه به وزارت دادگستري بفرستد. نصب قيم مزبور وقتي قطعي مي گردد كه دادگاه مدني خاص تهران تصميم كنسول يا جانشين او را تنفيذ كند.  ( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
 


ماده 1230 - اگردرعهودوقراردادهاي منعقده بين دولت ايران ودولتي كه مامورقنسولي ماموريت خودرادرمملكت آن دولت اجرامي كندترتيبي بر خلاف مقررات دوماده فوق اتخاذشده باشدمامورين مذكورمفادآن دوماده را تاحدي كه بامقررات عهدنامه ياقرادادمخالف نباشداجراخواهندكرد.
ماده 1231 - اشخاص ذيل نبايدبه سمت قيمومت معين شوند -
1 - كساني كه خودتحت ولايت ياقيمومت هستند.
2 - كساني كه بعلت ارتكاب جنايت يايكي ازجنحه هاي ذيل بموجب حكم قطعي محكوم شده باشند -
سرقت ،خيانت درامانت ،كلاهبرداري ،اختلاس ،هتك ناموس ،يا منافيات عفت ،جنحه نسبت به اطفال ،ورشكستگي به تقصير.
3 - كساني كه حكم ورشكستگي آنهاصادروهنوزعمل ورشكستگي آنهاتصفيه نشده است .
4 - كساني كه معروف به فساداخلاق باشند.
5 - كسي كه خوديااقرباءطبقه اول اودعوائي برمحجورداشته باشد.
ماده 1232 - باداشتن صلاحيت براي قيمومت اقرباءمحجورمقدم بر سايرين خواهندبود.
ماده 1233 - زن نمي تواندبدون رضايت شوهرخودسمت قيمومت راقبول كند.
ماده 1234 - درصورتي كه محكمه بيش ازيكنفررابراي قيمومت معين كند مي تواندوظايف آنهاراتفكيك نمايد.

فصل سوم - دراختيارات ووظايف ومسئوليت قيم وحدودآن
نظارت مدعي العموم درامورصغارومجانين واشخاص غيررشيد
ماده 1235 - مواظبت شخص مولي عليه ونمايندگي قانوني اودركليه امور مربوطه به اموال وحقوق مالي اوباقيم است .
ماده 1236 - قيم مكلف است قبل ازمداخله درامورمالي مولي عليه صورت جامعي ازكليه دارائي اوتهيه كرده يك نسخه ازآن به امضاي خودبراي دادستاني كه مولي عليه درحوزه آن سكونت داردبفرستدودادستان يانماينده اوبايد نسبت بميزان دارائي مولي عليه تحقيقات لازمه بعمل آورد.  ( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1237 - مدعي العموم يانماينده ازبايدبعدازملاحظه صورت دارائي مولي عليه مبلغي راكه ممكن است مخارج ساليانه مولي عليه بالغ برآن گردد ومبلغي راكه براي اداره كردن دارائي مزبورممكن است لازم شودمعين نمايد قيم نمي تواندبيش ازمبالغ مزبورخرج كندمگرباتصويب مدعي العموم .
ماده 1238 - قيمي كه تقصيردحفظ مال مولي عليه بنمايدمسئول ضررو خساراتي است كه ازنقصان ياتلف آن مال حاصل شده اگرچه نقصان ياتلف مستند به تفريط ياتعدي قيم نباشد.
ماده 1239 - هرگاه معلوم شودكه قيم عامدا
مالي را كه متعلق بمولي عليه بوده جزوصورت دارائي اوقيدنكرده وياباعث شده است كه آن مال درصورت مزبورقيدنشودمسئول هرضرروخساراتي خواهدبودكه ازاين حيث ممكن است به مول عليه واردشودبعلاوه درصورتي كه عمل مزبورازروي سوءنيت بوده قيم معزول خواهدشد.
ماده 1240 - قيم نمي تواندبه سمت قيمومت ازطرف مولي عليه باخود معامله كنداعم ازاينكه مال مولي عليه رابخودمنتقل كنديامال خودرابه او انتقال دهد.
ماده 1241 - قيم نمي توانداموال غيرمنقول مولي عليه رابفروشدويارهن گذارديامعامله كندكه درنتيجه آن خودمديون مولي عليه شودمگربالحاظ غبطه مولي عليه وتصويب مدعي العموم درصورت اخيرشرط حتمي تصويب مدعي العموم ملائت قيم مي باشدونيزنمي تواندبراي مولي عليه بدون ضرورت واحتياج قرض كندمگرباتصويب مدعي العموم .
ماده 1242 - قيم نمي توانددعوي مربوط بمولي عليه رابه صلح خاتمه دهد مگرباتصويب مدعي العموم .
ماده 1243 - درصورت وجودموجبات موجه دادستان مي تواندازدادگاه مدني خاص تقاضاكندكه ازقيم تضميناتي راجع به اداره اموال مولي عليه بخواهدتعيين نوع تضمين بنظردادگاه است .هرگاه قيم براي دادن تضمين حاضر نشدازقيمومت عزل مي شود.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1244 - قيم بايدلااقل سالي يك مرتبه حساب تصدي خودرابه مدعي العموم يانماينده اوبدهدوهرگاه درظرف يكماه ازتاريخ مطالبه مدعي العموم حساب ندهدبه تقاضاي مدعي العموم معزول مي شود.
ماده 1245 - قيم بايدحساب زمان تصدي خودراپس ازكبرورشديارفع حجر به مولي عليه سابق خودبدهد.هرگاه قيمومت اوقبل ازرفع حجرخاتمه يابد حساب زمان تصدي بايدبه قيم بعدي داده شود.
ماده 1246 - قيم مي تواندبراي انجام امرقيمومت مطالبه اجرت كند ميزان اجرت مزبوربارعايت كارقيم ومقداراشتغالي كه ازامرقيمومت براي اوحاصل مي شودومحلي كه قيم درآنجااقامت داردوميزان عايدي مولي عليه تعيين مي گردد.
ماده 1247 - مدعي العموم مي توانداعمال نظارت درامورمولي عليه را كلايابعضابه اشخاص موثق ياهيئت ياموسسه واگذارنمايد.شخص ياهيئت يا موسسه كه براي اعمال نظارت تعيين شده درصورت تقصيرياخيانت مسئول ضررو خسارت وارده بمولي عليه خواهندبود.

فصل چهارم - درمواردعزل قيم
ماده 1248 - درمواردذيل قيم معزول مي شود -
1 - اگرمعلوم شودكه قيم نافذصفت امانت بوده ويااين صفت ازاوسلب شود.
2 - اگرقيم مرتكب جنايت ويامرتكب يكي ازجنحه هاي ذيل شده وبموجب حكم قطعي محكوم گردد -
سرقت ،خيانت درامانت ،كلاهبرداري ،اختلاس ،هتك ناموس ،يا منافيات عفت ،جنحه نسبت به اطفال ،ورشكستگي به تقصيرياتقلب .
3 - اگرقيم بعلتي غيرازعلل فوق محكوم به حبس شودوبدين جهت نتواند امورمالي مولي عليه رااداره كند.
4 - اگرقيم ورشكسته اعلان شود.
5 - اگرعدم لياقت ياتوانائي قيم دراداره اموال مولي عليه معلوم شود.
6 - درموردمواد1239و1243و1244باتقاضاي مدعي العموم .
ماده 1249 - اگرقيم مجنون يافاقدرشدگرددمنعزل مي شود.
ماده 1250 - هرگاه قيم درامورمربوطه به اموال مولي عليه ياجنحه يا جنايت نسبت به شخص اوموردتعقيب مدعي العموم واقع شودمحكمه به تقاضاي مدعي العموم موقتاقيم ديگري براي اداره اموال مولي عليه معين خواهدكرد.
ماده 1251 - هرگاه زن بي شوهري ولومادرمولي عليه كه به سمت قيمومت معين شده است اختيارشوهركندبايدمراتب رادرظرف يكماه ازتاريخ انعقاد نكاح به دادستان حوزه اقامت خوديانماينده اواطلاع دهد.
دراين صورت دادستان يانماينده اومي تواندبارعايت وضعيت جديدآن زن تقاضاي تعيين قيم جديدوياضم ناظركند.(اصلاحي 8/10/61)
ماده 1252 - درموردماده قبل اگرقيم ازدواج خودرادرمدت مقرربه مدعي العموم يانماينده اواطلاع ندهدمدعي العموم مي تواندتقاضاي عزل اورا بكند.

فصل پنجم - درخروج ازتحت قيمومت
ماده 1253 - پس اززوال سببي كه موجب تعيين قيم شده قيمومت مرتفع مي شود.
ماده 1254 - خروج ازتحت قيمومت راممكن است خودمولي عليه ياهرشخص ذينفع ديگري تقاضانمايدتقاضانامه ممكن است مستقيماياتوسط دادستان حوزه اي كه مولي عليه درآنجاسكونت دارديانماينده اوبه دادگاه مدني همان حوزه داده شود.( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

ماده 1255 - درموردماده قبل مدعي العموم يانماينده اومكلف است قبلا نسبت به رفع علت تحقيقات لازمه بعمل آورده مطابق نتيجه حاصله ازتحقيقات درمحكمه اظهارعقيده نمايد.
درموردكساني كه حجرآنهامطابق ماده 1225اعلان مي شودرفع حجرنيزبايد اعلان گردد.
ماده 1256 - رفع حجرهرمحجوربايددردفترمذكوردرماده 1226ودرمقابل اسم آن محجورقيدشود.

قانون مدني
جلدسوم - درادله اثبات دعوي
مصوب 13مهرماه و8آبان ماه 1314
ماده 1257 - هركس مدعي حقي باشدبايدآن رااثبات كندومدعي عليه هر گاه درمقام دفاع مدعي امري شودكه محتاج به دليل باشداثبات امربرعهده او است .
ماده 1258 - دلائل اثبات دعوي ازقرارذيل است -
1 - اقرار
2 - اسنادكتبي
3 - شهادت
4 - امارات
5 - قسم
كتاب اول - دراقرار
باب اول - درشرايط اقرار
ماده 1259 - اقراعبارت ازاخباربه حقي است براي غيربرضررخود.
ماده 1260 - اقراواقع مي شودبهرلفظي كه دلالت برآن نمايد.
ماده 1261 - اشاره شخص لال كه صريحاحاكي ازاقرارباشدصحيح است .
ماده 1262 - اقراركننده بايدبالغ وعاقل وقاصدومختارباشدبنابراين اقراصغيرومجنون درحال ديوانگي وغيرقاصدومكره موثرنيست .
ماده 1263 - اقرارسفيه درامورمالي موثرنيست .
ماده 1264 - اقرارمفلس وورشكسته نسبت به اموال خودبرضررديان نافذ نيست .
ماده 1265 - اقرارمدعي افلاس وورشكستگي درامورراجعه به اموال خودبه ملاحظه حفظ حقوق ديگران منشاءاثرنمي شودتاافلاس ياعدم افلاس اومعين گردد.
ماده 1266 - درمقرله اهليت شرط نيست ليكن برحسب قانون بايد بتواندداراي آنچه كه بنفع اواقرارشده است بشود.
ماده 1267 - اقراربنفع متوفي درباره ورثه اوموثرخواهدبود.
ماده 1268 - اقرارمعلق موثرنيست .
ماده 1269 - اقراربه امري كه عقلاياعادتاممكن نباشدويابرحسب قانون صحيح نيست اثري ندارد.
ماده 1270 - اقراربراي حمل درصورتي موثراست كه زنده متولدشود.
ماده 1271 - مقرله اگربكلي مجهول باشداقراراثري نداردواگر في الجمله معلوم باشدمثل اقراربراي يكي ازدونفرمعين صحيح است .
ماده 1272 - درصحت اقرارتصديق مقرله شرط نيست ليكن اگرمفاداقرار راتكذيب كنداقرارمزبوردرحق اواثري نخواهدداشت .
ماده 1273 - اقراربه نسب درصورتي صحيح است كه اولاتحقق نسب برحسب عادت وقانون ممكن باشدثانياكسي كه به نسب اواقرارشده تصديق كندمگردر موردصغيري كه اقراربرفرزندي اوشده بشرط آنكه منازعي دربين نباشد.
ماده 1274 - اختلاف مقرومقرله درسبب اقرارمانع صحت اقرارنيست .
 

باب دوم - درآثاراقرار
ماده 1275 - هركس اقراربحقي براي غيركندملزم باقرارخودخواهدبود.
ماده 1276 - اگركذب اقرارنزدحاكم ثابت شودآن اقراراثري نخواهد داشت .
ماده 1277 - انكاربعدازاقرارمسموع نيست ليكن اگرمقرادعاكند اقراراوفاسديامبني براشتباه ياغلط بوده شنيده مي شودوهمچنين است در صورتي كه براي اقرارخودعذري ذكركندكه قابل قبول باشدمثل اينكه بگويد اقراربه گرفتن وجه درمقابل سندياحواله بوده كه وصول نشده ليكن دعاوي مذكوره مادامي كه اثبات نشده مضربه اقرارنيست .
ماده 1278 - اقرارهركس فقط نسبت بخودآن شخص وقائم مقام اونافذ است ودرحق ديگري نافذنيست مگردرموردي كه قانون آن راملزم قرارداده باشد
ماده 1279 - اقرارشفاهي واقع درخارج ازمحكمه رادرصورتي مي توان به شهادت اثبات كردكه اصل دعوي به شهادت شهودقابل اثبات باشدوياادله و قرائني بروقوع اقرارموجودباشد.
ماده 1280 - اقراركتبي درحكم اقرارشفاهي است .
ماده 1281 - قيددين دردفترتجاربه منزله اقراركتبي است .
ماده 1282 - اگرموضوع اقراردرمحكمه مقيدبه قيدياوصفي باشدمقرله نمي تواندآن راتجزيه كرده ازقسمتي ازآن كه بنفع اواست برضررمقراستفاده نمايدوازجزءديگرآن صرفنظركند.
ماده 1283 - اگراقرارداراي دوجزءمختلف الاثرباشدكه ارتباط تامي بايكديگرداشته باشندمثل اينكه مدعي عليه اقراربه اخذوجه ازمدعي نموده و مدعي ردشودمطابق ماده 1134اقدام خواهدشد.

كتاب دوم - در اسناد
ماده 1284 - سند عبارت است از هر نوشته كه در مقام دعوي يا دفاع قابل استناد باشد .
ماده 1285 - شهادتنامه سند محسوب نمي شود و فقط اعتبار شهادت را خواهد داشت .
ماده 1286 - سند بردو نوع است - رسمي و عادي
ماده 1287 - اسنادي كه در اداره ثبت اسناد و املاك و يا دفاتر اسناد رسمي يا در نزد ساير مامورين رسمي در حدود صلاحيت آنها و برطبق مقررات قانوني تنظيم شده باشند رسمي است .
ماده 1288 - مفاد سند در صورتي معتبر است كه مخالف قوانين نباشد .
ماده 1289 - غير از اسناد مذكور در ماده 1287ساير اسناد عادي است .
ماده 1290 - اسناد رسمي درباره طرفين و وراث و قائم مقام آنان معتبر است و اعتبارآنها نسبت به اشخاص ثالث در صورتي است كه قانون تصريح كرده باشد .
ماده 1291 - اسناد عادي در دو مورد اعتبار اسناد رسمي را داشته درباره طرفين و وراث و قائم مقام آنان معتبراست :
1 - اگر طرفي كه سند برعليه او اقامه شده است صدورآنرا از منتسب اليه تصديق نمايد .
2 - هرگاه در محكمه ثابت شودكه سند مزبور را طرفي كه آن را تكذيب يا ترديدكرده في الواقع امضاء يا مهركرده است .
ماده 1292 - در مقابل اسناد رسمي يا اسنادي كه اعتبار اسناد رسمي را دارد انكار و ترديد مسموع نيست و طرف مي تواند ادعاي جعليت به اسناد مزبور كند يا ثابت نمايدكه اسناد مزبور به جهتي از جهات قانوني از اعتبار افتاده است .
ماده 1293 - هرگاه سند بوسيله يكي از مامورين رسمي تنظيم اسناد تهيه شده ليكن مامور صلاحيت تنظيم آن سند را نداشته و يا رعايت ترتيبات مقرره قانوني را در تنظيم سند نكرده باشد سند مزبور در صورتيكه داراي امضاء يا مهر طرف باشد عادي است .
ماده 1294 - عدم رعايت مقررات راجعه به حق تمبركه به اسناد تعلق مي گيرد سند را از رسميت خارج نمي كند .
ماده 1295 - محاكم ايران به اسناد تنظيم شده دركشورهاي خارجه همان اعتباري را خواهند دادكه آن اسناد مطابق قوانين كشوري كه درآنجا تنظيم شده دارا مي باشد مشروط براينكه :
اولا - اسناد مزبوره بعلتي از علل قانوني از اعتبار نيفتاده باشد .
ثانيا - مفادآنها مخالف با قوانين مربوط بنظم عمومي يا اخلاق حسنه ايران نباشد .
ثالثا - كشوري كه اسناد در آنجا تنظيم شده بموجب قوانين خود يا عهود اسناد تنظيم شده در ايران را نيز معتبر بشناسد .
رابعا - نماينده سياسي يا قنسولي ايران دركشوري كه سند درآنجا تنظيم شده يا نماينده سياسي و قنسولي كشور مزبور در ايران تصديق كرده باشدكه سند موافق قوانين محل تنظيم يافته است .
ماده 1296 - هرگاه موافقت اسناد مزبوره در ماده قبل با قوانين محل تنظيم خود به توسط نماينده سياسي يا قنسولي خارجه درايران تصديق شده باشد قبول شدن سند در محاكم ايران متوقف بر اين است كه وزارت امورخارجه و يا در خارج تهران حكام ايالات و ولايات امضاء نماينده خارجه را تصديق كرده باشند .
ماده 1297 - دفاترتجارتي در موارد دعواي تاجري برتاجر ديگر در صورتي كه دعوي از محاسبات و مطالبات تجارتي حاصل شده باشد دليل محسوب مي شود مشروط براينكه دفاترمزبوره مطابق قانون تجارت تنظيم شده باشند .
ماده 1298 - دفتر تاجر در مقابل غيرتاجر سنديت ندارد فقط ممكن است جزء قرائن و امارات قبول شود ليكن اگركسي به دفتر تاجر استنادكرد نمي تواند تفكيك كرده آنچه را كه بر نفع او است قبول وآنچه كه بر ضرر او است ردكند مگر آنكه بي اعتباري آنچه را كه برضرر اوست ثابت كند .
ماده 1299 - دفتر تجارتي در موارد مفصله ذيل دليل محسوب نمي شود :
1 - در صورتي كه مدلل شود اوراق جديدي به دفتر داخل كرده اند يا دفتر تراشيدگي دارد .
2 - وقتي كه در دفتر بي ترتيبي و اغتشاشي كشف شودكه برنفع صاحب دفتر باشد .
3 - وقتي كه بي اعتباري دفترسابقا به جهتي از جهات در محكمه مدلل شده باشد .
ماده 1300 - در مواردي كه دفترتجارتي برنفع صاحب آن دليل نيست بر ضرر او سنديت دارد .
ماده 1301 - امضائي كه در روي نوشته يا سندي باشد بر ضرر امضاءكننده دليل است .
ماده 1302 - هرگاه در ذيل يا حاشيه يا ظهرسندي كه در دست ابرازكننده بوده مندرجاتي باشدكه حكايت از بي اعتباري يا از اعتبار افتادن تمام يا قسمتي از مفاد سند نمايد مندرجات مزبوره معتبر محسوب است اگرچه تاريخ و امضاء نداشته و يا بوسيله خط كشيدن و يا نحو ديگر باطل شده باشد .
ماده 1303 - در صورتيكه بطلان مندرجات مذكوره در ماده قبل ممضي به امضاء طرف بوده و يا طرف بطلان آن را قبول كند و يا آنكه بطلان آن در محكمه ثابت شود مندرجات مزبوره بلااثرخواهد بود .
ماده 1304 - هرگاه امضاي تعهدي در خود تعهدنامه نشده و در نوشته عليحده شده باشدآن تعهدنامه بر عليه امضاءكننده دليل است در صورتي كه در نوشته مصرح باشدكه به كدام تعهد يا معامله مربوط است .
ماده 1305 - در اسنادرسمي تاريخ تنظيم معتبر است حتي برعليه اشخاص ثالث ولي در اسناد عادي فقط درباره اشخاصي كه شركت در تنظيم آنها داشته و ورثه آنان وكسي كه بنفع او وصيت شده معتبراست .

كتاب سوم - در شهادت
باب اول - در موارد شهادت
ماده 1306 - حذف شد . 
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1307 - حذف شد . 
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1308 - حذف ش
د
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1309 - در مقابل سند رسمي ياسندي كه اعتبارآن درمحكمه محرزشده دعوي كه مخالف بامفاديامندرجات آن باشدبه شهادت اثبات نمي گردد.

نظر شورای نگهبان

شماره 2655    8/8/1367

 

 

شورايعالي محترم قضائي
پيرو سئوالي كه در مورد مشروعيت ماده 1309 قانون مدني از شوراي نگهبان شده بود ، موضوع در جلسه شوراي نگهبان مطرح و مورد بحث بررسي قرار گرفت ، نظر فقهاي شوراي نگهبان از اصل 4 قانون اساسي بشرح ذيل اعلام مي گردد :
((ماده 1309 قانون مدني از اين نظر كه پيشنهادات بينه شرعيه را در برابر اسناد معتبر فاقد ارزش دانسته خلاف موازين شرع و بدينوسيله ابطال مي گردد ))
قائم مقام دبير شوراي
نگهبان
ماده 1310 - حذف شد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1311 - حذف شد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1312 - احكام مذكوردرفوق درمواردذيل جاري نخواهدبود -
1 - درمواردي كه اقامه شاهدبراي تقويت ياتكميل دليل باشدمثل اينكه دليلي براصل دعوي موجودبوده ولي مقداريامبلغ مجهول باشدوشهادت برتعيين مقداريامبلغ اقامه گردد.
2 - درمواردي كه بواسطه حادثه گرفتن سندممكن نيست ازقبيل حريق و سيل وزلزله وغرق كشتي كه كسي مال خودرابه ديگري سپرده وتحصيل سندبراي صاحب مال درآن موقع ممكن نيست .
3 - نسبت به كليه تعهداتي كه عادتاتحصيل سندمعمول نمي باشدمثل اموالي كه اشخاص درمهمانخانه هاوقهوه خانه هاوكاروانسراهاو نمايشگاههامي سپارندومثل حق الزحمه اطباءوقابله همچنين انجام تعهداتي كه براي آن عادتاتحصيل سندمعمول نيست مثل كارهائي كه به مقاطعه ونحوآن تعهدشده اگرچه اصل تعهدبموجب سندباشد.
4 - درصورتي كه سندبه واسطه حوادث غيرمنتظره مفقودياتلف شده باشد.
5 - درمواردضمان قهري وامورديگري كه داخل درعقودوايقاعات نباشد.
ماده 1313 - در شاهد بلوغ ، عقل ، عدالت ، ايمان و طهارت مولد شرط است .
تبصره 1 - عدالت شاهد بايد با يكي از طرق شرعي براي دادگاه احراز شود.
تبصره 2 - شهادت كسي كه نفع شخصي به صورت عين يا منفعت يا حق رد دعوي داشته باشد و نيز شهادت كساني كه تكدي را شغل خود قرار دهند پذيرفته نمي شود.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

ماده 1314 - شهادت اطفالي راكه به سن پانزده سال تمام نرسيده اندفقط ممكن است براي مزيداطلاع استماع نمودمگردرمواردي كه قانون شهادت اين قبيل اطفال رامعتبرشناخته باشد.

باب دوم - درشرايط شهادت
ماده 1315 - شهادت بايدازروي قطع ويقين باشدنه بطورشك وترديد.
ماده 1316 - شهادت بايدمطابق بادعوي باشدولي اگردرلفظ مخالف و درمعني موافق ياكمترازادعاباشدضرري ندارد.
ماده 1317 - شهادت شهودبايدمفادامتحدباشدبنابراين اگرشهودبه اختلاف شهادت دهنده قابل اثرنخواهدبودمگردرصورتي كه ازمفاداظهارات آنهاقدرمتيقني بدست آيد.
ماده 1318 - اختلاف شهوددرخصوصيات امراگرموجب اختلاف درموضوع شهادت نباشداشكالي ندارد.
ماده 1319 - درصورتي كه شاهدازشهادت خودرجوع كنديامعلوم شود برخلاف واقع شهادت داده است به شهادت اوترتيب اثرداده نمي شود.
ماده 1320 - شهادت برشهادت درصورتي مسموع است كه شاهداصل وفات يافته يابواسطه مانع ديگري مثل بيماري وسفروحبس وغيره نتواندحاضرشود.
 

كتاب چهارم - در امارات
ماده 1321 - اماره عبارت از اوضاع و احوالي است كه به حكم قانون يا در نظر قاضي دليل بر امري شناخته مي شود .
ماده 1322 - امارات قانوني اماراتي است كه قانون آنرا دليل بر امري قرار داده مثل امارات مذكوره در اين قانون از قبيل مواد 35 و 109 و 1100 و 1158 و 1159 و غيرآنها و ساير امارات مصرحه در قوانين ديگر .
ماده 1323 - امارات قانوني دركليه دعاوي اگرچه از دعاوي باشدكه به شهادت شهود قابل اثبات نيست معتبراست مگر آنكه دليل برخلاف آن موجود باشد .
ماده 1324 - اماراتي كه بنظر قاضي واگذار شده عبارت است از اوضاع و احوالي در خصوص مورد و در صورتي قابل استناد است كه دعوي به شهادت شهود قابل اثبات باشد يا ادله ديگر را تكميل كند .

كتاب پنجم - در قسم
ماده 1325 - در دعاوي كه به شهادت شهودقابل اثبات است مدعي مي تواند حكم به دعوي خودراكه موردانكارمدعي عليه است منوط به قسم اونمايد.
ماده 1326 - درمواردماده فوق مدعي عليه نيزمي توانددرصورتي كه مدعي سقوط دين ياتعهديانحوآن باشدحكم به دعوي رامنوط به قسم مدعي كند.
ماده 1327 - مدعي يامدعي عليه درمورددوماده قبل درصورتي مي تواند تقاضاي قسم ازطرف ديگرنمايدكه عمل ياموضوع دعوي منتسب به شخص آن طرف باشد.بنابراين دردعاوي برصغيرومجنون نمي توان قسم رابرولي ياوصي ياقيم متوجه كردمگرنسبت به اعمال صادره ازشخص آنهامادامي كه به ولايت يا وصايت ياقيمومت باقي هستندوهمچنين است دركليه مواردي كه امرمنتسب به يك طرف باشد.
ماده 1328 - كسي كه قسم متوجه ازشده است درصورتي كه نتواندبطلان دعوي طرف رااثبات كنديابايدقسم يادنمايدياقسم رابه طرف ديگرردكندواگر نه قسم يادكندونه آنرابطرف ديگرردنمايدباسوگندمدعي به حكم حاكم مدعي - عليه نسبت به ادعائي كه تقاضاي قسم براي آن شده است محكوم مي گردد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1328مكرر - دادگاه مي تواندنظربه اهميت موضوع دعوي وشخصيت طرفين واوضاع واحوال موثرمقررداردكه قسم باانجام تشريفات خاص مذهبي يادشودياآن رابنحوديگري تغليظ نمايد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
تبصره - چنانچه كسي كه قسم به اومتوجه شده تشريفات خاص ياتغليظ راقبول نكندوقسم بخودوناكل محسوب نمي شود.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)
ماده 1329 - قسم به كسي متوجه مي گرددكه اقراركنداقرارش نافذباشد.
ماده 1330 - تقاضاي قسم قابل توكيل است ووكيل دردعوي مي تواندطرف را قسم دهدليكن قسم يادكردن قابل توكيل نيست ووكيل نمي تواندبجاي موكل قسم يادكند.
ماده 1331 - قسم قاطع دعوي است وهيچگونه اظهاري كه منافي باقسم باشد ازطرف پذيرفته نخواهدشد.
ماده 1332 - قسم فقط نسبت به اشخاصي كه طرف دعوي بوده اندوقائم مقام موثراست .
ماده 1333 - دردعوي متوفي درصورتي كه اصل حق ثابت شده وبقاءآن درنظر حاكم ثابت نباشدحاكم مي تواندازمدعي بخواهدكه بربقاءحق خودقسم يادكند.
دراين موردكسي كه ازاومطالبه قسم شده است نمي تواندقسم رابه مدعي عليه ردكند.
ماده 1334 - درموردماده 1283كسي كه اقراركرده است مي تواندنسبت به آنچه كه موردادعاي اواست ازطرف مقابل تقاضاي قسم كند.مگراينكه مدرك دعوي مدعي سندرسمي ياسندي باشدكه اعتبارآن محكمه محرزشده است .
ماده 1335 - توسل به قسم وقتي ممكن است كه دلايل مذكوردركتابهاي اول تا چهارم جلدسوم اين قانون براي اثبات مدعي موجودنباشد.دراين صورت مدعي مي تواندحكم به دعوي خودراكه موردانكارمدعي عليه است منوط به قسم او نمايد.
( اصلاحی مطابق قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

"قانون مدني درسه دوره قانونگذاري ( ادوار6 - 9 - 10) به اين شرح - از ماده يك لغايت ماده 955 ( صفحات 215 - 100 مجموعه دوره نهم ) در دوره ششم به موجب ماده واحده مصوب 18 ارديبهشت ماه 1307 ( صفحه 117مجموعه دوره ششم ) اجازه اجراء داده شده و از ماده 956 لغايت ماده 1206 در دوره نهم از ماده 1207 لغايت ماده 1335 در دوره دهم به تصويب رسيده و بعدا" نيز اصلاحاتي درآن انجام يافته كه تمامي مفاد اصلاحي در متن تلفيق شده
است.

 ***( قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 1370)

 


 

........................................................................................


 

111432969

وضعيت در ياهو مسنجر